وهابیت(قسمت دوم)

 تعالیم وهابیت

پس ازبازگشت محمدبن عبدالوهاب به نجد،طی یک موافقت نامه سری بین انگلستان وعبدالوهاب،اجرا عملی دعوت جدید آغاز شد.وظایفی که شیخ محمد باپشت گرمی نظامی ومالی آل سعود،بایدانجام می داد ،به قرارزیر؛بود:

1.کافردانستن تمام مسلمانان؛حلال کردن قتل آنان؛غارت کردن اموالشان؛هتک حرمت ناموس های آنان؛ فروختن فرزندان وناموسشان دربازاربرده فروشان؛حلال کردن برده ساختن مردان وکنیزگرفتن زنانشان 2.نابودکردن کعبه به این بهانه که جزء آثاربت پرستی است وجلوگیری ازحج،تحریک عشایروقبایل برای غارت قافله های حجاج وکشتن آنهاوایجادجوناامنی میان زائران.

3.تلاش جهت روح نافرمانی نسبت به خلیفه عثمانی وتحریک مردم برای جنگیدن بااووتجهیزلشکرهایی به این منظور.

4.ویران ساختن قبه ها،ضریح ها،ومکان های مقدس مسلمانان درمکه ومدینه ودیگربلاداسلامی.به نام مبارزه باآثاربت پرستی وشرک واهانت به شخصیت پیامبراعظم صلی الله وعلیه وآله وخلفای اوپیروان او آغاز کند.

5.ایجادهرج ومرج،آشوب وتروردرسرزمین های اسلامی به هرصورت ممکن وانتشارقرآنی که کم وزیادهای(طبق آحادیثی که درموردتحریف قرآن رسیده)درآن صورت گرفته باشد.

درتمام این وظایفی که ازطرف انگلستان به محمدبن عبدالوهاب واگذارشده بود،شیخ محمدنسبت به دومورد،قول مساعدنداد؛نخست انهدام خانه کعبه ودیگراین که خودراازنگارش قرآن جدید،عاجزمیدانست.

به خاطرترسی که ازحکومت عثمانی ومکه داشت،نمی توانست باآنهادرافتدومی گفت:اگرمااین دوامررا اظهارکنیم،قطعا لشکرکشی بزرگی به سوی ماراه می اندازندومابه هیچ وجه نخواهیم توانست باآنهاروبرو شویم وانگلستان نیزعذراوراپذیرفت.دراین شرایط،محمدبن سعود،به همکاری بامحمدبن عبدالوهاب فرا خوانده شد.درخانه عبدالله بن سویلم،به دیدن شیخ رفت.محمدبن سعود،سخنان شیخ راپذیرفت.وآنهارابه مصلحت خویش تشخیص دادوباتوجه به کمک های مالی ونظامی انگلستان به محمدبن عبدالوهاب قول داد که به یاری اش بشتابدوبامخالفانش جهادکند؛امادوشرط برای این همکاری مطرح کرد.

1.وقتی کارهاروبه راه شودشیخ ازاوجدانشود.

2.مجازباشدخراجی راکه همه ساله ازدرعیه دریافت می کند،بازهم دریافت کند.

شیخ محمدشرط اول راپذیرفت ودرباره شرط دوم گفت:امیداست خداوندفتوحات وغنایم بسیاربیشتراز خراج درعیه نصیب توگرداندبدین ترتیب،محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعوددرموردجنگ بامخالفان وامربه معروف ونهی ازمنکر،بایکدیگربه توافق رسیدند.

همکاری درعرصه عمل

زمانی که شیخ محمدبه درعیه آمدوبامحمدبن سعود،برای کشتن مسلمانان توافق کرد،مردم درعیه درنهایت تنگدستی وفقربودندوبرای قوت روزانه خودمشکل داشتند؛ولی به سرعت،شرایط دگرگون شد.ابن بشیر نجدی دراین باره میگوید:من شهردرعیه راپس ازاین توافق درزمان ابن سعود،مشاهده کردم؛درحالی که مردم آنازثروت فراوان برخوداربودندوسلاح های ایشان بازروسیم تزئین شده بود و بر اسب های اصیل سوار می شدند و لباس های فاخر به تن می کردند و از هر نظر، در نعمت و رفاه بودند؛ به طوری که زبان از شرح و بیان آن ناتوان است.

تمامی ثروت های فراوان و انباشته شده در درعیه ، از حمله به قبایل و شهرهای دیگر نجد و غارت کردن اموال دیگر مسلمانان به دست آمده بود.آنان در حملات خود، بجز کودکان نابالغ و زنان سالخورده،همه را از دم شمشیر می گذراندند و تمام اموال را تصاحب می کردند.                                    پس آنکه محمدبن عبدالوهاب برای کشتارمسلمانان،باحکومت،درعیه،محمدبن سعود،پیمان بست،به روئسای قبایل،تمام مردم نجدوقاضیان نامه نوشت وآنهارابه قبول مذهب تازه،فراخواند.برخی پیروی وبرخی نیزبی اعتنایی کردند.اومردم درعیه رابه جنگ وپیکارفراخواندوآنان نیزبه ندای اوپاسخ مثبت دادند.دراین زمان،محمدبن عبدالوهاب اعلام کرد؛تمام اهل نجدبدون استسناءکافرهستندوخون،زن واموالشان مباح است.مسلمان کسی است که به سنتی که محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودسیرمی کند، ایمان بیاورد.

ملطبرون دراین باره،چنین نوشت:محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودهردوباکمک انگلستان وهریک توسط دیگری تقویت شد.پسرعبدالوهاب هم براثرکمکهای نظامی سعودوبه زورشمشیراو،داعیه خودراگستراند ودرنتیجه ،سعود،حکمران منطقه وعبدالوهاب رهبرمذهبی مردم شد.فرزندان هریک پست پدررااشغال کردندوبعدازآن که سعودبرقبیله خودپیروزشدوبردوقبیله دیگرازیمین نیزغلبه یافت.قبایل بسیاری ازعرب ونیز همه اعراب نجدبه وهابیت گرویدند.آنان پس ازاینکه درعیه راپایتخت خودقرار دادند،وحکومت سعودی راتوسعه دادند،بازهم به مناطق دیگرحرص می ورزیدند.

نخستین کسی که بامحمدبن سعودبه دشمنی برخاست،دهام بن دواس بودکه به درعیه حمله کردودوپسرمحمد بن سعود،یعنی فیصل وسعودرابه قتل رساند.سال 1810م. برای محمدبن سعود،سخت ترین سالهابود؛زیرا عرعربن خالدی حاکم احساء وحسن بن هبه الله حاکم نجران،بایکیگرهم قسم شدند،که به درعیه حمله کنند ومذهب جدیدراازمیان بردارند؛درحالی که محمدبن سعودمی دیدکه هنوزسپاه عرعرو دیگرمخالفان اوبرای تسخیردرعیه نرسیده اند؛فرزندش درناحیه حائر،بین حرج وریاض،شکست خورده وحدود500 کشته و200 اسیرداد.

وهابیان تازمان فوت مسعود،حاکم مکه،ازشرکت درمراسم حج محروم بودند.پس ازمرگ او،برادرش مساعدبن سعودبه حکومت بصره منصوب شدووهابی هابرای گرفتن اجازه حج عده ای رانزداوفرستادند؛ ولی اونیزمانندبرادرش ازدادن حج به وهابی هاخودداری کرد.پس ازمرگ شریف مساعد،برادرش شریف احمدبه جای اونشست.امیردرعیه باردیگرعده ای ازعالمان وهابی رانزداوفرستاد.احمدبه عالمان مکه دستوردادتاآنهارابیازمایند.علمان آنهاراآزمودندوآنهارابی دین تشخیص دادند.ازاین رو،شریف احمداجازه حج به آنهانداد.پس ازمرگ احمد،شریف سروربن مساعد،حاکم مکه شد.اواجازه حج رابه وهابیان منوط به پرداخت مالیات ازآنهاکرد؛ولی وهابیان ازاین تقاضاسرباززدندوبدین ترتیب،ازطرف مساعد،نیزبه آنها اجازه حج داده نشد.پس ازمساعد،غالب جایگزین اوشدکه اوهم اجازه حج به وهابی هانداد.عبدالعزیزکه پس ازمرگ پدر(ابن سعود)به جای اونشست،ازاین وضعیت به جای اونشست،ازاین وضعیت به تنگ آمد وباکمک انگلستان،جنگ باشریف های مکه راآغازکرد.وهابیان قبل ازاین که تصمیم بگیرندبه مکه حمله کنند،به مناطق دیگرجزیره العرب،مانندحجازوقسمت هایی ازسوریه وعراق راتصرف کردند.

وهابیان درسال 1794م. بارهابه نواحی جلگه های یمن یورش بردندوواحدهای مجاورمرزهای آن تصرف کردند.وقبایل مرزنشین؛رابه پیروی ازکیش وهابی وادارساختند.در سال 1796م .غالب،شریف مکه،لشکری به مصاف وهابیون مکه فرستاد؛اماطی جنگ سه ساله،وهابی هابه کمک انگلیس ها،برغالب پیروزشدندوبه همین دلیل،آنان به حقیقت خودعمیقا مومن شدند.درسال 1796م.تمامی قبایل حجاز،طرفدار وهابیون بودند؛ولی آنان که رویای جزیره العرب متحدرادرسرمی پروراندند،به این موقعیت راضی نبودندوجنگ باشریف مکه راآغازکردند.آنان درآوریل 1803م.مکه راتصرف کردندوهمه مراسمی راکه ازنظرخودشان بت پرستی می دانستند،منسوخ کردندوتمام کسانی که باعقایدشان مخالفت کردند،اعدام وتمام مقبره هاراویران کردند.این اقدامات،زمینه شورش رابرضدآنهافراهم کردوبه دنبال آن،واداربه عقب نشینی شدندامااین عقب نشینی؛موقتی بودوآنهادوباره مدینه رااشغال کردندوبه این وسیله حجاز،ضمیمه دولت وهابی شدوبدین ترتیب،آنان ازدریای سرخ تاخلیج فارس راتصرف کردند.آنان حتی درقسمتهایی ازجزیره العرب که درتصرف آنهانبود،مانندیمن وحضرت الموت،پیروان بسیاری داشتندوبامتحد ساختن سراسرجزیره العرب،سعی کردندسوریه وعراق راتصرف کنند.

وهابی هاضمن حمله به حجاز،عملیات هایی رادرعراق آغازکردندکه چندان موفقیتی به دست نیاوردند. آنهادرعراق حتی قادربه تصرف یک دهکده کوچک هم نبودند.حمله آنهابه کربلا،ذرآوریل 1801م.نیزبه پیزوزی منجرنشد.آنهادرسال 1808م.نیزحملات وسیعی رابه بغداد آغازکردندکه باموفقیت همراه نبود و فقط بابی رحمی،به کشتاروغارت مردم پرداختند.جنگ وهابیون بادمشق،حلبودیگرشهرهای سوریه نیز بی نتیجه بود.آنان ازاین شهرهاخراج می خواستند.وقادربه تسلط برآنهانبودند؛زیراشرایط عربستان دراین مناطق موجودنبود.مردم این مناطق دربرابروهابی ها،مقاومت زیادی کردند؛ولی دریک نگاه کلی،آنان به پیروزی هایی دست یافتندوتوانستندوهابیت رابه خوبی کسترش دهند .


منابع:کتاب خاطرات مسترهمفر-نشریه ی زمزم

 

وهابیت(قسمت اول)

 وهابیت چگونه شکل گرفت؟

 دولت بریتانیاکبیر،مدت هادرفکربودکه امپراتوری خودرابه عظمت واقتدار هرچه بیشتر،سوق دهد؛ازاین رو،پس ازجلسات وگفت وگوهای مختلف،تصمیم گرفتندازطریق ایجادتفرقه بین مسلمانان،آنان وسرزمین هایشان رابه چنگ آورند.وزارت مستمرات انگلستان که وظیفه آن اداره کشورهای تحت سیطره انگلستان بود،مسترهمفر،جاسوس زیردست خودرابرای انجام ماموریت جاسوسی درکشورهای اسلامی به مصر ، عراق،تهران،حجاز،آستانه دربارسلاطین عثمانی دراستامبول فرستاد؛تااطلاعات کافی برای تقویت راه های تفرقه میان مسلمانان راکسب کند.

مسترهمفرابتداآستانه(مرکزخلافت اسلامی)رهسپارشد.وخودرامحمدنامیدورفتارخودراشبیه رفتارمسلمانان کردوبه مدت دوسال درترکیه(امروزی)فعالیت کردو زبان عربی وترکی رابه خوبی آموخت وهمچنین به تمام دستورات اسلامی،قرآن،احکام و....تسلت کافی پیداکرد.پس ازدوسال فعالیت،وزارت مستمرات،وی رافراخواند؛تاگزارش کاردوساله خودراارئه دهد.همفربه انگلستان بازگشت وشش ماه درانگلیس ماند؛ولی به یک باره به اوماموریت داده شدکه بایدبه عراق برودواوبه سمت عراق حرکت کرد.

دومحمدمسترهمفریاهمان محمدقلابی،دربصره بامحمدبن عبدالوهاب آشناشد.محمدبن عبدالوهاب،سه زبان ترکی، فارسی وعربی رامی دانست وطلبه علوم دینی بود.ازنظرهمفر،عبدالوهاب،جوانی،مغرور،متکبروعصبی ونسبت به حکومت عثماتی سخت بدبین بودودرفهم قرآن وسنت،ازدرک خودش پیروی می کردوآرا ونظرات بزرگان مذاهب دیگر راردمیکردومی گفت که پیامبرگفته است؛من درمیان شما،کتاب وسنت بر جای می گذارم؛نه کتاب وسنت صحابه ومذاهب دیگررابه همین علت برماواجب است که فقط ازقرآن وسنت پیروی کنیم.

یک بارطی بحثی که میان محمدبن عبدالوهاب ویکی ازعالمان شیعه رخ داد،مسترهمفرلجاجت وغرور محمدبن عبدالوهاب رابه خوبی مشاهده کرد.تنفرشیخ محمدازعالمان عصرخود،پای بندنبودن اوبه ضوابط مذهبی،استقلال نظر،اهمیت ندادن به خلفای چهارگانه ،متکی به برداشت خودازقرآن وسنت و...از بارزترین نقاط شیخ محمدبودندومسترهمفرمی نوانست ازاین راه هادراونفوذکند،ازاین تاریخ به بعد،مستر همفرارتباط خودراباشیخ محمدمحکم کردوهمواره اوراتشویق میکردوبه اومی گفت؛توخیلی بااستعدادوبا کفایت هستی!اگردرزمان پیامبراسلام بودی،اوتورابه جانشینی خودانتخاب می کردونیزبه اومی گفت؛من خیلی امیددارم که روزی اسلام به دست توتجدید شود؛زیراتوتنهانجات دهنده اسلام هستی.

پس ازآن،به دنبال این بودکه به شیخ محمدبقبولاندکه شراب،حرام نیست.شیخ محمدابتداقبول نمی کرد؛ولی مستر همفربه اومی گفت؛معاویه،یزید،عمر،خلفای بنی امیه وبنی عباس،شراب می خوردند.بنابراین، خوردن شراب حرام نیست.پس ازاین استدلالات،شیخ محمد،قانع شدکه خوردن شراب حرام نیست.

پس ازآن همفرشیخ محمدراقانع کردکه نماز هم واجب نیست؛زیرامقصودازنماز،یادخداوند است وبه او گفت؛تومی توانی به جای نماز،یاد خداباشی .همفرهمچنین این نظریه رادراوتقویت کرد؛تاجایی که شیخ نسبت به نماز،بی اهمیت شدومعمولا نمازصبح رانمی خواند.بنابراین،همفرردای ایمان راکم کم ازدوش محمدبن عبدالوهاب فروکشیدودرعوض ،بااوعقداخوت برقرارکرد.

درهمین روزهاازلندن به همفردستورداده شدکه به کربلاونجف برود.

شیخ محمدنیزمی خواست به کربلابرود؛ولی همفربه اوگفت؛کربلانرو؛زیرا؛آنجاممکن است ازعقایدتوبا خبرشوندوتورابه قتل برسانند.همفربه اوگفت؛به اصفهان وشیرازبروودرآن جادرمیان شیعیان ازتقیه استفاده کن وعقایدخویش رابرای کسی بازگونکن.آن دوباهم قرارگذاشتندکه پس ازپایان سفرشیخ محمد، همدیگررادربصره ملاقات کنند.

درطول مدتی که شیخ محمدبه اصفهان وشیرازوهمفربه کربلاونجف رفتند،جاسوسان وزارت مستمرات انگلستان دراصفهان وشیراز مامورشدندکه شیخ محمدرابیش ازبیش به مسیر خودبکشانند.همفرمجددا به انگلیس بازگشت ودرلندن جلساتی باوزارت مستمرات برگزارکردودرآن جلسات ،گزارش سه ساله خودرا درعراق ارائه کرد.وزارت مستمرات برنامه شش ماده ای رابه همفر ارائه کردودرآن،چگونگی عملی کردن آن برنامه راتشریح نمودواورانسبت به عملی بودن برنامه،دل گرمی داد.پس ازآن،همفردوباره به عراق بازگشت.وبه نجد رفت وباشیخ محمددرخانه اش ملاقات نمود.

درنجد،همفرخودرابه عنوان غلام شیخ محمدمعرفی کردومقدمات لازم رابرای اظهاردعوت شیخ محمد، فراهم کرد.درسال 1720 م ،شیخ ابتدادعوت خودراباکلمات مبهم ومختصرآغازکردوبه حدکافی یارانی راکنارخودجمع کرد؛سپس به توسعه دعوت خودپرداخت وهمفرنیزمحافظانی انتخاب کردوپول زیادی هم به آنهامی داد.

هرچه محمدبن عبدالوهاب بیشترتعالیم خودرابیان می کرد،دشمنان،بیشترمی شدندوگاهی براثرفشارهای دشمنان،می خواست ازتصمیم خودبرگردد؛ولی همفرنمی گذاشت واررامصمم می ساخت که به راهش ادامه دهد.وزارت مستمرات،محمدبن سعودرابه طرف همفروشیخ محمدسوق دادوبه همفردستوردادتا زمینه های همکاری محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودرافراهم سازدوبدین ترتیب،محمدبن عبدالوهاب بااستفاده ازمذهب ومحمدبن سعودبااستفاده ازقدرت وحکومت،برمردم مسلط شدند،آنان سهردرعیه را پایتخت مذهب جدیدقراردادند،حکومت جدید،یازده انسان خریداری کردکه به ظاهربرده بودند؛ولی در واقع،ازبهترین افسران وزارت مستعمرات بودند که تعلیمات جنگ های صحرایی هم دیده بودند.همفر وآن یازده نفرنقشه می کشیدندومحمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعود،اجرامی کردند.

ادامه دارد...


 منبع:کتاب خاطرات مستر همفر و نشریه ی زمزم

حجاب و عفاف

 

 گل عفاف

هیچ باغبانی را سرزنش نمی کنندکه چرا دورباغ خود حصار وپرچین کشیده است،چون باغ بی دیوارازآسیب مصون نیست ومیوه ومحصولی برای باغبان نمی ماند .هیچ کس هم بانام (آزادی) دیوار خانه خودرا بر نمی دارد وشبها دِرحیاطش رابازنمی گذارد،چون خطررخنه دزذ،جدی است.

هیچ صاحب گنج وگوهری  هم جواهرات خودرابدون حفاظ،در معرض دیدرهگذران نمی گذاردتا بدرخشند،جلوه کندودل برباید،چون خودجواهرربوده می شود.

هرچه قیمتی ترباشد،درصدمراقبت ازآن بالاترمی رود،هرچه نفیس ترباشد،بیم ربودنوغارتش بیشتر ومواظبتش لازم تر.

اگردرشیشه عطررابازبگذاری،عطرش می پرد.

اگررشته مرواریدرادرکمدوصندوق نگذاریودرآن رانبندی گم می شود.گوهرعفاف رابه بهای چند نامه ونگاه ولبخندنفروشند.زن به خاطرلطافتی که دارد،نبایددردستهای خشن کامجویان دیو سیرت که نقاب مهربانی وعشق به چهره دارند،پژمرده شودوپس ازآنکه گل عصمتش راچیدنداورادور اندازند،

یازیرپایشان له کنند.

زن به خاطرعصمتی که داردومیراث دارپاکی مریم است،نباید بازیچه هوس وآلوده به ویروس گناه کردد.گوهرعفاف وپاکی ،کم ارزش ترازطلاوپول ومحصول باغ ووسایل خانه نیست.

دزدان ایمان وغارت گران شرف نیزفراواند.

اگردرمقابل پنجره خانه ات،توری نزنی ،ازنیش پشه هاومزاحمت مگس هادرامان نخواهی بود.

وقتی راه پشه ها رامی بندی خودرا(مصون)ساخته ای نه(محدود)وزندانی .

وقتی درخانه رامی بندی،یاپشت پنجره اتاقت پرده می آویزی خانه خودراازورودبیگانه ونگاه های مزاحم درپناه قرارداده ای،نه که خودرادرقیدوبندوحصارافکنده باشی.

اگربرای ایمنی ازخطرهاوآسوده گی ازمزاحمان،خودرابپوشانی،نه کسی ایرادمی گیرد،ونه اگرهم ایرادبگیرد،اعتنامی کنی،چراکه سخنش رابی منطق وناآگاهانه می دانی ومی بینی.

اینکه(دل بایدپاک باشد)بهانه ای برای گریزجاهلانه ازهمین مصونیت است وآویختن به شاخه (لاقید) ،وگرنه ازدل پاک هم نبایدجزنگاه ورفتارپاک برخیزد.

ظاهر،آیینه باطن است و....(ازکوزه همان برون تراود که دراوست).

زن،به خاطرارزش وکرامتی که داردبایدمحفوظ بماندوخودراحراج نکند.

دربازارسوداگران شهوت سادگی وخامی است که کسی خودرادرمعرض دیدوتماشای نگاه های مسموم وچشم های ناپاک قراردهدوبه دلبری وجلوه گری بپردازدوخیال کندبیماردلان ورهزنان عفاف راوسوسه نمی اندازدواززهرگناهها ونیش پشه های شهوت درامان می ماند!

بعضی از(نگاها)،ویروس (گناه)منتشرمی کند،وبعضی ازچهره هاحشره مزاحمت جمع می کند.

خراب کردن همه دیوارهاوبرداشتن همه پرده هاوبازگذاشتن همه پنجره ها،نشانه تیره اندیشی است،

نه روشنفکری!علامت جاهلیت است نه تمدن!

می گویی نه؟به طومارکسانی نگاه کن که پس ازرسوایی وبی آبرویی،بادودست پشیمانی برسرغفلت خویش می زنندوبرجهالت خودلعنت می فرستند.

کس که از(جماعت رسوا)نگریزذ(رسوای جماعت)می شود!

آن که ایمان رابه لقمه ای نان می فروشد،آن که یوسف زیبایی راباچندسکه قلب عوض می کند،آن که(کودک عفاف)راجلوی صدهاگرگ گرسنه می بردوبه تماشامی گذارد،روزی هم (پشت دیوار ندامت)اشک حسرت بردامن پشیمانی خواهدریخت،درآخرت هم به آتش بی پروایی خودخواهد سوخت.

ازاول که جامه غفاف ،سفیدوشفاف است،نبایدگذاشت چرکابه گناه برآن بپاشد.

ازاول بایدمواظب بودکه این کاسه چینی نشکندواین جام بلورین ترک برندارد.

ازاول نبایدبه پای بیگانه،اجازه ورودبه مزرعه نجابت دادکه بوته های نورس عصمت رالکدمال کند

ولی ....گریه بی حاصل است وبی ثمر،وقتی که شاخه شکست وگل چیده شد!!

درخیابان چهره آرایش مکن                               ازجوانان سلب آسایش مکن

زلف خودازروسری بیرون مریز                        درمسیرچشمها افسون مریز

یادکن، ازآتش روز معاد                                  طره گیسومنه، دردست باد

خواهرم، دیگر توکودک نیستی                          فاش ترگویم عروسک نیستی

خواهرم، ای دخترایران زمین                          یک نظرعکس شهیدان راببین

خواهرمن، این لباس تنگ چیست                        پوشش چسبان رنگارنگ چیست

خواهرم، اینقدر طناری مکن                             بااصول شرع لجبازی نکن

درامورخویش سرگردان مشو                         نوعروس چشم نامردان مشو

 


منبع: امور فرهنگی مسجد مقدس جمکران

 

شرایط استجابت دعا

 

شرایط استجابت دعا

ارتباط انسان با حق تعالی،ازجمله نیازهای اساسی انسان است.نیازی که عاشقانه وپراز رازورمزبوده وازمعرفتی زلال ومنطقی زیبا وقوی برخورداراست.

دعا،رازونیازباخالق هستی ومالک حقیقی عالم وآراستن دل به خلوت محبوب است.

دعا،تنها دست نیازبه سوی بی نیازگشودن نیست؛بلکه دعا،زمزمه محبت،گشودن صفحه دل واعلان وابستگی،دلبستگی وپیوستگی باذات مطلق ومنشأ همه زیبایی ها ودارایی هاست.

اینک بخشی ازگفتارهای رهبر معظم انقلاب اسلامی،حضرت آیت الله خامنه ای در باب شرایط استجابت دعا ودستاوردهای آن تقدیم خاطرتان می گردد.

شرایط استجابت دعا

«چه دعایی باید بکنیم که دنبال آن،اجابت باشد.گاهی انسان چیزی رااز خدا میخواهد وبه حسب ظاهر احساس می کند که این خواسته برآورده نشد.شرط مهم اجابت دعا این است که دعا به معنای حقیقی کلمه وبا شرایط خود انجام بگیرد.

1.بی آلایشی وطراوت دل

اولین شرط دعا این است که با دل باطراوت وبی آلایش درخواست شود؛مثل دل جوان ها، لذا دعای جوانان اقبال واحتمال اجابت رابیش از همه دارد.درواقع این جوانان هستند که اگر قدردل بی آلایش وبا طراوت خودرابدانند،دعای آنهاازهردعایی می تواند به استجابت نزدیکتر باشد.

2.معرفت

یکی دیگرازشرایط دعای مستجاب این است که انسان دعا رابا معرفت انجام دهد؛یعنی بداند که این دعا واین درخواست ازکسی است که فدرت داردهمه آنچه راکه انسان می خواهد،

برای اوانجام دهد؛یعنی به اثر دعا باور داشته باشد.به امام صادق(ع)عرض شدکه:«ندعوا فلا یستجاب لنا» دعا می کنیم اا اثر اجابت را نمی بینیم؛ فرمود: «لانکم تدعون من لا تعرفونه» بی معرفت دعا می کنید.در روایتی درباره ی معرفت در دعا نقل شده است که: « یعلمون انی اقدر علی ان اعطیهم ما یسالونی» به قدرت اجابت پروردگار باور داشته باشند.

3. همت بلند

در دعا همت بلند داشته باشید؛ درخواست های بزرگ بکنید؛ سعادت دنیا و آخرت را بخواهید و نگویید این ها بزرگ است، این ها زیاد است،نه،برای خدای متعال این ها چیزی نیست.عمده این است که شما به معنای حقیقی کلمه و با همین شرایط، طلب کنیدريالخدای متعال این طلب را اجابت خواهد کرد.گاهی انسان نمی داند کاری که انجام گرفت، اجابت دعای او بوده؛ خود انسان غافل است.

40 اجتناب از گناه

یکی دیگر از شرایط دعا، اجتناب از گناه کردن و توبه است.همه دچار گناه و تخلف هستیم.تخلف کوچک و بزرگ دارد.از خدای متعال باید عذرخواهی و استغفار و طلب بخشش و توبه کنیم و به سوی خدا برگردیم.عزم ما باید این باشد که از ما گناه سرنزند.گاهی انسان عزم می کند و تصمیم می گیرد که گناه نکند؛ بعد دچار غفلت و اشتباه می شود و لغزش پیدا می کند؛ باز همین گناه سراغ انسان می آید، بار دیگر باید توبه واستغفار کند؛ منتها استغفار باید جدی و حقیقی باشد.گناه نکردن باید یک قصدواقعی و جدی باشد.درباره ی دعا و استجابت دعا در روایت دارد که:« ولیخرج من مظلم الناس» انسان باید از مظلمه ی مردم خارج شود تا دعایش قبول شود.در روایت دیگر دارد که خدای متعال به حضرت موسی(ع) خطاب فرمود:«یا موسی ادعنی باالقلب النقی واللسان الصادق»با دل پاک و زبان راستگو با خدای متعال حرف بزنند و دعا کنید؛ دعا قطعا مستجاب خواهد شد.

5. حضورقلب و خشوع

یکی دیگر از شرایط استجابت دعا، حضور قلب و خشوع است.معنای دعا اینست که شما با خدا حرف بزنید؛خدا را در مقابل خود احساس کنید و حاضر و ناظر بدانید.اینکه انسان همینطور طبق عادات چیزی بر زبان بیاورد و مطالبه ای را ذکر کند – خدایا ما را بیامرز، خدایا پدر و مادر ما را بیامرز- بدون اینکه در دل خود حقیقتا حالت طلبی را احساس کند، این دعا نیست؛ لقلقه ی لسانه است.«لا یقبل الله عز و جل دعاء قلب لاه»؛ دل غافل و بی توجه و سر به هوا اگر دعا کند، خدای متعال دعایش را قبول نمی کند.دل های آلوده و غرق در تمنیات و شهوات نفسانی – اصلا غافلند- چگونه دعا خواهند کرد؟ چه توقعی است که اگر انسان اینطور دعا کرد، مستجاب شود؟

بعضی ها دعا و عبادت و توبه را می گذارند برای دوران پیری؛این اشتباه بزرگی است.اگر گفته شود توبه کنید، می گویند: حالا وقت داریم اولا معلوم نیست وقت داشته باشیم؛ مرگ، انسان را مطلع نمی کند؛ برای همه ی سنین هم است، اگر فرض کردیم حقیقتا وقت داریم- یعنی بناست به سن پیری برسیم- چنانچه کسی خیال کند که می شود دوران جوانی را با غفلت و غرق شدن در شهوات گذراند، بعد با خیال راحت و به آسانی به سراغ توبه رفت اشتباه بزرگی مرتکب شده است.حالت دعا و انابه چیزی نیست که انسان هروقت اراده کرد، برای او پیش بیاید.گاهی می خواهیم، نمی شود؛ دنبال حال و توجه هستیم، دست نمی دهد؛ «ذالک بما قدمت یداک» انسانی که زمینه ی توجه به خدا و رجوع الی الله را در خودش به وجود نیاورده باشد، اینطور نیست که هر وقت اراده کرد، بتواند در خانه ی خدا برود.شما می بینید بعضی دل های پاک – غالبا جوان ها- خیلی راحت می توانند ارتباط برقرار کنند؛ اما بعضی ها هرچه تلاش می کنند، این ارتباط برقرار نمی شود.کسانی که فرصت دارند می توانند دل خودشان را نرم نگه دارند و قدر بدانند و رابطه ی خود را با خدا حفظ بکنند؛ تا هروقت خواستند در خانه ی خدا بروند، بتوانند.


منبع: گاهنامه ی فرهنگی پیام.شماره سوم

 

سرآغاز

 شروع میکنم به نام خداوندی که عطا کننده نعمت ها به همه مخلوقات است ونسبت به مومنان بسیارمهربان است.

ستایش واقعی مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.

خداوند عطا کننده نعمت ها به موجودات عالم است وهمه مخلوقات عالم از رحمت کسترده اوبهره مندهستند ونسبت به بندگانش بسیار مهربان است.

خداوند مالک اصلی وفرمانروای مطلق روز قیامت است.

پروردگارا فقط ترا می پرستم واز تو یاری وکمک می خواهم زیرا یاریگر همه بندگان فقط تو هستی.

خدایا از تو می خواهم ما را به راه راست هدایت فرما ودر این راه ثابت قدم نگه دار.

خدایا ما رابه راه کسانی هدایت فرما که به آنان نعمت هدایت عطا فرمودی ودر آن راه همیشه ثابت قدم نگه داشتی ؛نه راه کسانی که در اثر ظلم وکفر وسرکشی ولجاجت گرفتار قهر وغضب تو شدند ونه راه کسانی که بر اثر شرک به خدا وانحرافات اعتقادی از راه هدایت منحرف وگمراه شدند.

سحر باباد می گفتم حدیث آرزومندی              خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی

دعای صبح وآه شب،کلید گنج مقصوداست       بدین راه روش می رو که بادلدار پیوندی

قلم راآن زبان نبودکه سرعشق گوید باز           ورای حد تقدیر است شرح آرزومندی

الاای یوسف مصری که کردت سلطنت مغرور   پدررا بازپرس آخر کجا شدمهرفرزندی

جهان پیر،رعنا را ترحم درجبلت نیست            زمهراوچه پرسی دراو،همت چه می بندی

همایی چون توعالی قدر،حرص استخوان تاکی    دریغ آن سایه،همت که برنااهل افکندی

دراین بازاراگرسودیست بادرویش خرسنداست     خدایامنعمم گردان به درویشی وخرسندی