وهابیت چگونه شکل گرفت؟

 دولت بریتانیاکبیر،مدت هادرفکربودکه امپراتوری خودرابه عظمت واقتدار هرچه بیشتر،سوق دهد؛ازاین رو،پس ازجلسات وگفت وگوهای مختلف،تصمیم گرفتندازطریق ایجادتفرقه بین مسلمانان،آنان وسرزمین هایشان رابه چنگ آورند.وزارت مستمرات انگلستان که وظیفه آن اداره کشورهای تحت سیطره انگلستان بود،مسترهمفر،جاسوس زیردست خودرابرای انجام ماموریت جاسوسی درکشورهای اسلامی به مصر ، عراق،تهران،حجاز،آستانه دربارسلاطین عثمانی دراستامبول فرستاد؛تااطلاعات کافی برای تقویت راه های تفرقه میان مسلمانان راکسب کند.

مسترهمفرابتداآستانه(مرکزخلافت اسلامی)رهسپارشد.وخودرامحمدنامیدورفتارخودراشبیه رفتارمسلمانان کردوبه مدت دوسال درترکیه(امروزی)فعالیت کردو زبان عربی وترکی رابه خوبی آموخت وهمچنین به تمام دستورات اسلامی،قرآن،احکام و....تسلت کافی پیداکرد.پس ازدوسال فعالیت،وزارت مستمرات،وی رافراخواند؛تاگزارش کاردوساله خودراارئه دهد.همفربه انگلستان بازگشت وشش ماه درانگلیس ماند؛ولی به یک باره به اوماموریت داده شدکه بایدبه عراق برودواوبه سمت عراق حرکت کرد.

دومحمدمسترهمفریاهمان محمدقلابی،دربصره بامحمدبن عبدالوهاب آشناشد.محمدبن عبدالوهاب،سه زبان ترکی، فارسی وعربی رامی دانست وطلبه علوم دینی بود.ازنظرهمفر،عبدالوهاب،جوانی،مغرور،متکبروعصبی ونسبت به حکومت عثماتی سخت بدبین بودودرفهم قرآن وسنت،ازدرک خودش پیروی می کردوآرا ونظرات بزرگان مذاهب دیگر راردمیکردومی گفت که پیامبرگفته است؛من درمیان شما،کتاب وسنت بر جای می گذارم؛نه کتاب وسنت صحابه ومذاهب دیگررابه همین علت برماواجب است که فقط ازقرآن وسنت پیروی کنیم.

یک بارطی بحثی که میان محمدبن عبدالوهاب ویکی ازعالمان شیعه رخ داد،مسترهمفرلجاجت وغرور محمدبن عبدالوهاب رابه خوبی مشاهده کرد.تنفرشیخ محمدازعالمان عصرخود،پای بندنبودن اوبه ضوابط مذهبی،استقلال نظر،اهمیت ندادن به خلفای چهارگانه ،متکی به برداشت خودازقرآن وسنت و...از بارزترین نقاط شیخ محمدبودندومسترهمفرمی نوانست ازاین راه هادراونفوذکند،ازاین تاریخ به بعد،مستر همفرارتباط خودراباشیخ محمدمحکم کردوهمواره اوراتشویق میکردوبه اومی گفت؛توخیلی بااستعدادوبا کفایت هستی!اگردرزمان پیامبراسلام بودی،اوتورابه جانشینی خودانتخاب می کردونیزبه اومی گفت؛من خیلی امیددارم که روزی اسلام به دست توتجدید شود؛زیراتوتنهانجات دهنده اسلام هستی.

پس ازآن،به دنبال این بودکه به شیخ محمدبقبولاندکه شراب،حرام نیست.شیخ محمدابتداقبول نمی کرد؛ولی مستر همفربه اومی گفت؛معاویه،یزید،عمر،خلفای بنی امیه وبنی عباس،شراب می خوردند.بنابراین، خوردن شراب حرام نیست.پس ازاین استدلالات،شیخ محمد،قانع شدکه خوردن شراب حرام نیست.

پس ازآن همفرشیخ محمدراقانع کردکه نماز هم واجب نیست؛زیرامقصودازنماز،یادخداوند است وبه او گفت؛تومی توانی به جای نماز،یاد خداباشی .همفرهمچنین این نظریه رادراوتقویت کرد؛تاجایی که شیخ نسبت به نماز،بی اهمیت شدومعمولا نمازصبح رانمی خواند.بنابراین،همفرردای ایمان راکم کم ازدوش محمدبن عبدالوهاب فروکشیدودرعوض ،بااوعقداخوت برقرارکرد.

درهمین روزهاازلندن به همفردستورداده شدکه به کربلاونجف برود.

شیخ محمدنیزمی خواست به کربلابرود؛ولی همفربه اوگفت؛کربلانرو؛زیرا؛آنجاممکن است ازعقایدتوبا خبرشوندوتورابه قتل برسانند.همفربه اوگفت؛به اصفهان وشیرازبروودرآن جادرمیان شیعیان ازتقیه استفاده کن وعقایدخویش رابرای کسی بازگونکن.آن دوباهم قرارگذاشتندکه پس ازپایان سفرشیخ محمد، همدیگررادربصره ملاقات کنند.

درطول مدتی که شیخ محمدبه اصفهان وشیرازوهمفربه کربلاونجف رفتند،جاسوسان وزارت مستمرات انگلستان دراصفهان وشیراز مامورشدندکه شیخ محمدرابیش ازبیش به مسیر خودبکشانند.همفرمجددا به انگلیس بازگشت ودرلندن جلساتی باوزارت مستمرات برگزارکردودرآن جلسات ،گزارش سه ساله خودرا درعراق ارائه کرد.وزارت مستمرات برنامه شش ماده ای رابه همفر ارائه کردودرآن،چگونگی عملی کردن آن برنامه راتشریح نمودواورانسبت به عملی بودن برنامه،دل گرمی داد.پس ازآن،همفردوباره به عراق بازگشت.وبه نجد رفت وباشیخ محمددرخانه اش ملاقات نمود.

درنجد،همفرخودرابه عنوان غلام شیخ محمدمعرفی کردومقدمات لازم رابرای اظهاردعوت شیخ محمد، فراهم کرد.درسال 1720 م ،شیخ ابتدادعوت خودراباکلمات مبهم ومختصرآغازکردوبه حدکافی یارانی راکنارخودجمع کرد؛سپس به توسعه دعوت خودپرداخت وهمفرنیزمحافظانی انتخاب کردوپول زیادی هم به آنهامی داد.

هرچه محمدبن عبدالوهاب بیشترتعالیم خودرابیان می کرد،دشمنان،بیشترمی شدندوگاهی براثرفشارهای دشمنان،می خواست ازتصمیم خودبرگردد؛ولی همفرنمی گذاشت واررامصمم می ساخت که به راهش ادامه دهد.وزارت مستمرات،محمدبن سعودرابه طرف همفروشیخ محمدسوق دادوبه همفردستوردادتا زمینه های همکاری محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودرافراهم سازدوبدین ترتیب،محمدبن عبدالوهاب بااستفاده ازمذهب ومحمدبن سعودبااستفاده ازقدرت وحکومت،برمردم مسلط شدند،آنان سهردرعیه را پایتخت مذهب جدیدقراردادند،حکومت جدید،یازده انسان خریداری کردکه به ظاهربرده بودند؛ولی در واقع،ازبهترین افسران وزارت مستعمرات بودند که تعلیمات جنگ های صحرایی هم دیده بودند.همفر وآن یازده نفرنقشه می کشیدندومحمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعود،اجرامی کردند.

ادامه دارد...


 منبع:کتاب خاطرات مستر همفر و نشریه ی زمزم