آسیب های اعتقادی خانواده منتظر2

2- برداشت انحرافی از مفهوم انتظار :

برداشت انحرافی از مفهوم انتظار از جمله مفاهیمی که از آن، برداشت های مختلفی در آموزه های مهدوی شده است، انتظار ظهور مهدی موعود (عج) است. به واسطه همین تعدد برداشت ها و اختلاف تفاسیر، امکان بروز آسیب دیگری برای افراد و خانواده ی منتظر به وجود می آید، که در آن، مفهوم انتظار از معنای اصلی خود تهی شده و معنای دیگری از آن برداشت شود.

انتظار از یک سو به معنای چشم به راه بودن، و آماده شدن است و از سوی دیگر به درنگ در امور، مراقب بودن و استقامت ورزیدن تفسیر می شود. به عبارت دیگر، انتظار در یک جا به معنای توقف و درنگ و یا مهمل گذاشتن تلقی می شود و در جایی دیگر، به معنای مهیا شدن، توقع، تجهیز و آماده باش که این دو معنا، در روایات نیز به چشم می خورد.
در انتظاری که به معنای درنگ و توقف است، افراد خانواده دست روی دست می گذارند و با تحمل وضعیت فعلی، هیچ گونه مسئولیت دینی را برای قیام نمی پذیرد؛ چرا که برقرار ساختن حکومت همه جانبه را وظیفه ی امام دانسته و خودشان را در برابر هیچ تلاش و کوششی مسئول نمی دانند. ولی در انتظار فعالانه و سازنده، که مایه ی حرکت، پویایی، عمل و آمادگی است، خانواده ی منتظر در صدد است تا با آمادگی یافتن برای ظهور، به نزدیکی آن کمک کند و از طریق اصلاح مداوم، گام به گام به وضعیت ایده آل نزدیک گردد.
آنچه در این رابطه از روایات اسلامی برداشت می شود، گویای آن است که انتظار یک عمل و یک اقدام است؛ و به یک حالت روحی و روانی محدود نمی گردد.
در واقع وظیفه ی خانواده ی منتظر، تطبیق خواست و اراده ی خود با خواست واراده ی الهی است و در این مسیر همواره می بایست در برابر اراده ی الهی تسلیم بوده و منتظر تحقق اراده الهی باشند.
در طرف مقابل، دسته ای دیگر از روایات که به زمینه سازی ظهور مربوط می شوند و بر ابعاد مثبت انتظار تأکید می کنند و به حوزه ی اراده انسانی مربوط می شوند، گویای این مهم هستند که اگر چه خواست خداوند بر غیبت امام تعلق گرفته است، اما خانواده های مؤمن می بایست با حفظ اعتقاد صحیح خود و رعایت عفت و تقوی، به انجام واجبات و ترک محرمات فردی و اجتماعی بپردازند و از زیر بار این مسئولیت بزرگ شانه خالی نکنند. جمع بین این روایات، نه تنها به فهم عمیق تر آموزه انتظار کمک می کند، بلکه فرد و خانواده ی منتظر را از آسیب های موجود در این زمینه، مصون می دارد.

منبع: کتاب "آسیب های اعتقادی خانواده منتظر"-سیدمحمد میرتبار

آسیب های اعتقادی خانواده منتظر1


1. برداشت انحرافی از مفهوم غیبت

یکی از آسیب های مهم که به شدت خانواده های منتظر امام زمان (عج) را تهدید می کند، برداشت نادرست از مفهوم غیبت است. با توجه به وضعیتی که در زمان غیبت کبری وجود دارد و امام معصوم از دسترس خانواده ها بیرون است، آسیب هایی برای خانواده، منتظر به وجود می آید که یکی از این آسیب ها فرض کناره گیری امام از جامعه ی انسانی است. در چنین فضایی ممکن است تصور شود که امام به جغرافیای دیگری از عوالم مهاجرت کرده و در هنگامه ی ظهور، از آن عالم برمی گردد.

طبق این انحراف، رابطه ی امام با مردم و حتی جهان هستی به کلی قطع می باشد این در حالی است که بنا به روایات اهل بیت (ع) امام (عج) در زمان غیبت زنده است، در میان مردم رفت و آمد می کند، به بازارهایشان می رود و بر فرش هایشان قدم می نهد؛ ولی او را نمی شناسند. از این رو تمام برداشت هایی که چگونگی حضور حضرت در زمان غیبت کبری را به چیزی غیر از این برداشت روایی تفسیر می کنند، به عنوان تحریف این مسئله شناخته می شود.
منبع : کتاب "آسیب های اعتقادی خانواده منتظر"-سیدمحمد میرتبار

ارتقای سطح آگاهی خانواده


  در ارتقای سطح آگاهی باید اعضای خانواده با اصول و اهداف ارزشی آشنا گردند؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است ضمن تبعیّت از خرافات و الزامات غلط که از تعصّبات کور نشئت می گیرد، تسلیم بی چون و چرای عوامل تأثیر گذار منفی در جامعه شوند که هویّت و ساختار شخصیت او را جریحه دار نمایند.
باید اعضای خانواده با امام زمان (عج) آشنا شوند و این آشنایی نه در حدّ اطّلاعاتی از شناسنامه و اسم و رسم آن عزیز باشد؛ زیرا کافی نیست. اعضای خانواده باید باور کنند او اوّلا زنده است و ثانیاً حاضر است و غیبت او نه به منزله ی عدم حضور که به معنای عدم ظهور است. او ظاهر نیست؛ امّا حاضر است.
آنها باید بدانند هر لحظه امام زمان (عج) از احوالات انسان با خبر است و هر وقت بخواهد و اراده کند، می داند آنچه را که باید بداند. پس با این آگاهی و با آن درک عبودیّت حضرت حق، اعضای خانواده به آگاهی مطلوب و آزادی نسبی از غیر خدا دست می یابند. و از بحران های اجتماعی خلاصی می یابند. و به مقام صبر و ایستادگی رسیده و نیز به بالندگی ، نشاط، اطمینان، آرامش و تلاش در جهت اشاعه ی ارزش های الهی دست می یازند.


منبع :سایت زاسخون

اصل ارتقاء سطح سلامت جسمی و روشی خانواده مبتنی بر فرهنگ مهدویت

 اصل فوق به استناد مبانی اسلام باید تعریف شود. وقتی می گوییم فرهنگ مهدویّت؛ یعنی اسلام ، یعنی قرآن وعترت (ع) ، یعنی تمامیت دین خدا، فرهنگ اسلامی یعنی فرهنگی که باید رضایت ولیّ خدا همراه باشد. سلامتی جسمی نیز باید در جهت رضایت او باشد؛


یعنی اینکه از طریق حق به حقیقت و حق برسیم؛ یعنی هم در مسیر اطاعت از امام (ع) گام برداریم و هم در نیل به مقصد، در مسیر او باشیم و رضایت او را طلب نماییم، در تغذیه خویش دقّت کنیم؛ روزی حلال را بخوریم و بیاشامیم و همچنین در مصرف میانه رو باشیم و در انفاق و بخشش، متناسب با ظرفیّتی که داریم، اقدام نماییم. طوری انفاق نکنیم که طاقت آن را نداشته باشیم.

بدیهی است اگر خوراکی ، متناسب با حلال و حرام تعریف شود و حتی از شبهات بپرهیزیم، می توانیم گام های اساسی را برداریم و از نظر روحی و روانی نیز به آرامش ، سکینه و اطمینان قلبی برسیم که این همه را وقتی به ما می دهند که ما از کانال انتقال غذا به روح که جسم است، مراقبت نماییم و حق او را ادا کنیم.
منبع:مجله امان، شماره 10

عاشورا و انتظار در یک نگاه

جریان امامت و ولایت ائمه اطهار (ع)هیچوقت جدا از یکدیگر نبودهولیدرهر مقطعی متناسب با شرایط و مقتضیات زمان ، جلوه های گوناگونی به خود گرفته است . این جریان ، گاه در سکوت ، گاه درتشکیل حکومت ونقش آفرینی درکسوت خلافت ، گاه در قیام سرخ وشهادت، گاه در نهضت فرهنگی و علمی ، گاه در لباس اسارت و گاه در تبعید و هجرت وگاهی درچهره درنقاب غیبت گرفتن متبلور شده است . البته آنچه که دراین اقدامات جزو برنامه های اصلیوهدف مشترک همه ائمه اطهار (ع) بوده استرا میتوان درحفظ مکتب ، هدایت امت ، تبیین و اجرای حق و عدل و مقابله با جهل وظلم و باطلبازشماری کرد . این جریان مقدس ، همچون رودخانه ای که در مسیر خود ، پیچ و تاب خاصی می یابد ، در هر زمان به شکلی بروز یافته است تا همگان را حیات بخشد و سرانجام به اقیانوس حاکمیت عدل و امن الهی در زمان حضرت ولی عصر (عج) ختم شود.

دربررسی روش ها وشیوه های اعمال امامت ولایت ائمه معصومین (ع) وارتباط این شیوه ها ، پیوستگی و ارتباط میان قیام امام حسین (ع) و انقلاب حضرت مهدی (عج) ، نمود بیشتری دارد . گویا نهضت نینوا ، نهال و بذ ری بود که در روز عاشورا کاشته شد تا در گذر زمان ، رشد کند و در عصر ظهور ، به ثمر بنشیند . عصری که همه پیامبران و امامان (ع) ، در انتظار فرارسیدن آن می باشند تاتحقق وعده های الهی برای برپاییحکومت جهانی حق و عدل ، تحقق و عینیت پیدا کند.


منبع :  وارث

توجه به جمعه و جماعات


شكى نيست كه از مهمترين عوامل پيروزى، اتّحاد و اجتماع و به هم پيوستگى است كه به راستى يك اهرم بسيار قوى براى حركت دادن سريع چرخهاى انقلاب است.

اين نشانه آن است كه انزوا و گسيختگى از اجتماع، از اسلام بدور است، اينك به چند روايت زير توجه كنيد.

ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود:

«كسى كه درباره جماعت مسلمانان به اندازه يك وجب مانع شود، تعهّد ايمان از گردنش ساقط مى گردد.»

ـ اميرمؤمنان على(عليه السلام) فرمود:

«... وَ اَلْزِمُوا عَمّا عَقَدَ عَلَيْهِ حَبْلُ الْجَماعَةِ;

به آنچه را كه پيوند جماعت بر آن گره خورده است بپيونديد و آنرا رها نكنيد.»

ـ امام صادق(عليه السلام) فرمود:

«كسى كه به سوى مسجد گام بر مى دارد، بهر چيز خشك و ترى در راه، گام بگذارد زمين آن تا طبقه هفتم براى او تسبيح خدا مى گويند.»

در مورد نظم و پاكيزه نگهداشتن مسجد نيز رواياتى بسيار آمده، از جمله پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: صفهاى خود را منظم كنيد در حالى كه شانه هايتان در رديف همديگر باشد، تا شيطان در شما نفوذ نكند.

به اين ترتيب: بايد علاقمندان به ظهور امام مهدى (عج) به اجتماع و جماعت و نماز جمعه و پركردن مساجد، اهميت فوق العاده بدهند، تا در پرتو آن، عوامل استقبال از امام مهدى (عج) فراهم شود و موجب خودسازى خودشان گردد.

امامان معصوم ما(عليهم السلام) از هر فرصتى براى تهذيب و پاكسازى پيروانشان استفاده مى كردند.


منبع: کتاب حضرت مهدی(ع) فروغ تابان ولایت/محمد محمدی

سیمای امام زمان در خطابه ی غدیر



 در خطبه شریف غدیر به امام زمان عجل الله تعالی فرجه توجه خاصی شده است. و در سه فراز خطابه، پیامبر اکرم صلی الله علیه آله اشاره به وجود مبارک آن حضرت فرموده اند. 
در فراز اول می فرمایند:« مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها... مَعاشِرَالنّاسِ، النُّورُ مِنَ‏اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَسْلوکٌ فِىَّ ثُمَّ فى عَلِىِّ بْنِ أَبى طالِبٍ، ثُمَّ فِى النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقائِمِ الْمَهْدِىِّ ، الَّذِی یَأْخُذُ بِحَقِّ اللَّهِ وَ بِکُلِّ حَقٍّ هُوَ لَنَا »

ملاحضه شود که پیامبر صلی الله علیه آله به صراحت جریان نور را علاوه بر خود در امیر المومنین و امامان علیهم السلام از نسل ایشان تا مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه جاری و ساری می دانند؛ و بر روی دو نکته تاکید می کنند:

اول این که امامت در خاندان امیر المومنین علی علیه السلام  جاری است، به طوری که این رشته الهی در آغاز به دست مبارک امیر المومنین علیه السلام و در نهایت به وجود مبارک مهدی فاطمه سلام الله علیهما سپرده شده است؛ و دوم آن حضرت حق خدا و حق تمامی اهل بیت علیهم السلام را از غاصبانشان خواهند گرفت ان شاءالله.

 فراز دوم از گفتار پیامبر اکرم صلی الله علیه آله به صورت مسقل به امام زمان عجل الله تعالی فرجه اختصاص دارد. حساسیت این قسمت از سخن را، از آنجا می توان دریافت که حضرتش هیجده بار مردم را با تکرار یک لفظ هشدار دهنده،


ویژگی های یک خانواده منتظر!!

اصول حاکم بر خانواده منتظر

خانواده کوچک ترین نهاد اجتماعی است که نقش بالنده و اساسی در تکوین جامعه دارد. خانواده زمینه ساختارهای هویتی و عاطفی جامعه فردا را مهیا می نماید. خانواده با التزام عملی به اصول اعتقادی خویش زمینه ساز جامعه کلان فردا است که باید روابط اجتماعی، عاطفی، سیاسی ـ فرهنگی آن در جهت ارزش های بایسته نظام گیرد.

خانواده مهدوی، خانواده ای است که با درک حضور ولی خدا در متن زندگی سعی دارد رفتار خویش را با رضایت ولی خدا انطباق داده و خود را در مسیر اهداف آن سالار مکتب عشق و آن یار غائب از نظر به شکوفایی برساند تا نه تنها در مقابل اهریمنان انس و جن مقاوم باشد بکه آن ها را نیز در مسیر حق راهبری نماید. 

قبول عبودیت پروردگار باید روح حاکم بر زندگی اعضای خانواده خانواده باشد. عبودیت خدا اعضاء را در یک مسیر روشن راهبری می کند و به هویت می رساند.

باید اعضاء خانواده با امام زمان علیه السلام آشنا شوند و این آشنایی نه در حد اطلاعاتی از شناسنامه و اسم و رسم آن عزیز ـ که این خوب است ـ اما کافی نیست که باید باور کنند او :

اولاً زنده است

 ثانیاً «حاضر» است و «غیبت» او نه به منزله «عدم حضور» که به معنای «عدم ظهور» است. او ظاهر نیست اما حاضر است.

آن ها باید بدانند هر هفته امام زمان علیه السلام از احوالات انسان با خبر می شود و نه تنها در طول هفته، که هر روز و نه هر روز، که هر ساعت و نه هر ساعت، که هر لحظه، زیرا امام علیه السلام هر وقت بخواهد و اراده کند می داند آنچه را که باید بداند، پس با این آگاهی و با آن درک عبودیت حضرت حق اعضای خانواده به آگاهی مطلوب و آزادی نسبی از غیر خدا دست می یابند و نه تنها از بحران های اجتماعی خلاصی می یابند و به مقام صبر و ایستادگی می رسند. که به بالندگی و نشاط و اطمینان و 

آرامش و تلاش در جهت اشاعه ارزش های الهی دست می یازند.
منبع: تبیان

 

امام مهدي امتحان الهي

امام باقر عليه السلام فرمود: 

اي شيعيان آل محمد - صلي الله عليه و آله -! يقينا ناخالص هاي شما از شما جدا خواهند شد. همچون سرمه در چشم که سرمه کش مي داند چه زمان سرمه در چشم مي رود، اما نمي داند کي از چشمم مي رود. ناخالص هاي شما هم صبح مي کنند در حالي که بر اميري از ولايت ما گام بر مي دارند. و غروب مي کنند، در حالي که از آن بيرون رفته اند. و (بالعکس) شامگاهان در مسيري از ولايت مايند و صبح مي کنند در حالي که از آن خارج شده اند.


امام باقر عليه السلام فرمودند: 
شما (شيعيان) آنقدر انتظار خواهيد کشيد تا همچون بزي که در حال جان دادن باشد بشويد، براي قصاب فرق نمي کند که کجاي بز مريض و نحيف را بگيرد! براي شما هيچ کدام مقامي نخواهد ماند که از آن بالا رويد و يا تکيه گاهي که در کارهاي خود به او تکيه کنيد!

امام صادق عليه السلام خطاب به منصور صيقل:
اي منصور! امر فرج اتفاق نخواهد افتاد مگر آنکه سخت مأيوس شويد. بلکه - قسم به خدا - که تا خوب و

بد شما از يکديگر جدا شويد نه، بلکه به خدا قسم، تا اينکه همگي شما امتحان شويد، نه بلکه به خدا قسم تا آنگاه، که شقي شود آنکه شقي است و سعيد گردد آنکه سعيد است.

منبع :کتاب امام مهدي امتحان الهي/سید علی کتابچی
ادامه نوشته

آسيب ها حصاربندي و حصارشکني، سلامت: مرزشناسي

بهره وري از مهدويّت در امر تربيت، در دو صورت آسيب زا خواهد بود. هنگامي که فهم ما از اين اصل اعتقادي و عمل ما در پرتو آن، به صورت حصاربندي جلوه گر شود و هنگامي که موضع ما در قبال آن به حصارشکني منجر شود. 


در شکل نخست از آسيب زايي، تصور و برداشتي ايستا از مهدويّت و انتظار مهدي (عج) وجود دارد. به اين معنا که دو صف حق و باطل، هر يک با پيروان خود، برقرارند تا زماني که ظهور رخ دهد و باطل مضمحل شود. در اين فاصله، پيروان حق بايد بريده و برکنار از پيروان باطل، انتظار بکشند تا لحظه ي وقوع واقعه فرارسد. در اين تصور، دوران غيبت، به مثابه ي اتاق انتظار است که بايد در آن، به دور از اهل باطل، نشست و منتظر بود تا صاحب امر بيايد و کار را يکسره کند. تلاش افراد در اين جا براي دور نگاه داشتن و مصون داشتن خود و ديگران، از اهل باطل است. در روايات نيز مسأله ي مهدويّت، نه در قرنطينه، بلکه در فضاي باز، يعني در عرصه ي مواجهه و چالش ميان حق و باطل ترسيم شده است. به تعبير روايتي که در زير آمده است، مؤمنان در عصر غيبت، چون ساکنان کشتي اسير در پنجه ي توفانند که با آن واژگون و زيرورو مي گردند. آنان با پرچم هاي اشتباه انگيز روبه رو خواهند بود و بايد چنان بصيرتي داشته باشند که پرچم مهدي (عج) را از پرچم هاي دروغين بازشناسند. در چنين عرصه ي چالش خيزي است که بايد کسي ايمان خويش را محفوظ نگاه دارد؛ قرنطينه اي در کار نيست. چنان که عبارات مذکور نشان مي دهد، دوران غيبت، دوران مواجهه با موقعيت هاي سخت و آزمون هاي دشوار است که در نتيجه ي آن، بسياري غربال خواهند شد؛ به اين معنا که از آزمون سربلند بيرون نخواهند آمد. بنابراين، تصور آرميدن در حصاري محفوظ و برکنار ماندن از اصطکاک و مواجهه، تصوري مردود است و در قاموس مهدويّت و تربيت مهدوي نيست.


منبع :کتاب آسیب شناسی تربیتی مهدویت/نرم افزار مهدی موعود(عج) 

 

ادامه نوشته

جشن تولد بدون....



جشن تولد بدون صاحب تولد!

 وقتي جشن تولدي بر پا مي‌شود هر كسي كه وارد خانه شود اول سراغ كسي را مي‌گيرد كه تولد اوست صاحب تولد به همه خوش آمد مي‌گويد. راستي ما 1170 سال و اندي چطور عادت كرده‌ايم فقط يك تولد، بدون ديدن صاحب تولد برگزار كنيم و بدون اين‌كه بفهميم دغدغه و رضايت او چيست.

اين همه سال نه خواستيم و نه همت كرديم سراغي از صاحب تولد بگيريم شايد براي ما اهميت نداشت يا شايد نبودنش براي ما عادت شده بوده است راستش خوب كه نگاه مي‌كنيم گويا اصلا نيازي در وجودمان به وجود نيامده كه پاسخي وجود داشته باشد.

حالا بگو نيازي ديده نازي در گرفته .... نه اين خبرها هم نيست نه نيازي است و نه نازي!

 اصلاً تا حالا فكر كرده‌اي چرا جمعيت ميليوني روز نيمه شعبان در جمكران جمع مي‌شوند و باز هم صاحب تولد حجاب از رخ برنمي‌گيرد ... كه مرحوم آغاسي مي‌گويد:

شايد اين جمعه بيايد شايد                    پرده از چهره گشايد شايد

 يعني اين جمعه ميليوني تشنه نيستند تا آبي نازل شود...

يا نكند صاحب تولد روز تولدش گوشه‌اي در بياباني، جنگلي، دريايي يا صحرايي و … جايي يافته و آرام آرام گريه مي‌كند

 آخر شمع‌هاي زياد كيك تولدش را طوفان هم نمي‌تواند خاموش كند كه هر شمع يك داغ است و يك درد

 قصه غفلت ما و قهر ما با آقا قصه غصه‌هاست ...

 قصه نيمه شعبان‌هاي مكرر و نبود آقا درد از درد‌هاي عاشقي است اين حرف‌ها را تا عاشق نباشي نمي‌فهمي.

 عاشق وقتي بي‌تاب معشوق مي‌شود وقتي از هر فرصتي براي ديدار استفاده مي‌كند وقتي هر بهانه‌اي، هر بويي، هر صدايي، هر نفسي او را به سمت معشوق مي‌كشد.

 وقتي دنبال يك آشناست تا احوال معشوق را از او جويا شود.

 خيلي بي قرار است.

 بايد جاي يك عاشق باشي تا بفهمي نيمه شعبان بي مولا تولد نيست

 قصه غربت و غمي است كه اشك‌هاي بي پايان آقا را تفسير مي‌كند

 گواه غربتي است كه نبود امام را فرياد مي‌كنند ... .

 اول و آخر اين قصه درد است و غم و تا نيايد اين غم عاشقان را مي‌سوزاند.

 

 اين‌ها را گفتم كه روز نيمه شعبان اگر باز هم جشن ميلادی بدون ظهور آقا گرفتی؛ اگر كامت را با شيرينی و شربت شيرين كردی به چشم‌هايت بگويی بر اين شيرينی خون ببارند ...


منبع: ماهنامه موعود--نویسنده : فاطمه حیدری

شهید گمنام سلام

باز دل تنگم هوای صحبت با تو دارد

با تو که راه حق را پیمودی و از ما خاکیان جدا و به افلاکیان پیوستی

ای شهید گمنام!

من و تو در گمنامی با هم شریکیم

تو پلاکت را گم کردی و من هویتم را

تو پلاکت را گم کردی و من همه چیزم را

تو پلاکت را گم کردی و من خدا را

به راستی چقدر زیبا مادرت زهرای اطهر سلام الله علیها را درک کردی که از خدا خواستی گمنام بمانی ، تا ایشان به جای مادرت عصرهای پنج شنبه بر مزارت پای گذارد

چه سعادتی نصیبت شد.

کاش بودی...

نه! همان بهتر که نیستی

همان بهتر که نیستی و این همه فساد را به نظاره نمی نشینی

دوست شهید من!

اینجا حجاب معنا ندارد

خیلی از دختران زمینی در ظاهر از زهرای مرضیه سلام الله عليها می گوییند اما در عمل...

خیلی از مردان ما از غیرت عباس علیه السلام می گویند ولی چیزی از غیرت نمی دانند...

آری!

ما هویتمان را گم کرده ایم

ما گمنام ترین گمنامان عالم امکانیم

پس ای شهید!

برایمان حمدی بخوان که تو زنده ای و ما مُرده


پی نوشت: برگرفته از وبلاگ خاکریز خاطرات

بدون او غم داریم

عید است ولی بدون او غم داریم

عاشق شده ایم و عشق را کم داریم

ای کاش که این عید ظهورش برسد

این گونه هزار عید با هم داریم

اللهم عجل لولیک الفرج

.نوروز با امام زمان

در بحار الانوار آمده است که امام صادق (ع) فرموده اند: هيچ نوروزي نيست كه ما اهل بيت (ع) انتظار فرج نداشته باشيم.


در جلد 14 بحار الانوار آمده است که معلي بن خنيس مي گويد: روز نوروز خدمت امام صادق (ع) رفتم، فرمودند: آيا مي داني امروز چه روزي است؟ عرض كردم: عجم امروز را بزرگ مي دارند و تبرك مي جويند و براي همديگر هديه مي فرستند، امام صادق (عليه السلام) فرمودند :

به  بيت عتيق (كعبه) سوگند مي خورم كه نورور از زمان قديم است. تاريخ  آن را براي تو بگويم ؟ عرض كردم: ياد گرفتن تاريخ آن، بهتر است براي من اگر زنده شوند دوستانم و بميرند دشمنانم. فرمودند:

- نوروز روزي است كه در عالم ذر خداوند از بندگانش پيمان گرفت كه او را  بپرستند و مشرك نشوند و ايمان به پيغمبران و حجج او و ائمه بياورند.

- روزي است كه آفتاب تابيد و هوا كه موجب حيات است وزيدن گرفت و زمين خلق شد.

- روزي است كه كشتي  نوح بر نقطه اي از زمين به نام (جودي) نشست.

- روزي است كه جبریيل به پيغمبر (ص) نازل شد.

- روزي است كه ابراهيم (ع) بت ها را شكست.

- روزي است كه (شب آن) پيغمبر (ص) علي (ع) را بر كتف خود بلند كرد، بت هاي قريش را از فراز كعبه به زير افكند و خرد كرد.

- روزي است كه پيغمبر (ص) به اصحاب امر كرد با علي (ع) بيعت نمايند، در دفعه اول و دوم.

-روزي است كه اميرالمومنين (ع) بر نهروانيان غالب شد و  ذوالثديه را (كه پيغمبر (ص) ابي بكر و عمر را امر كرد، ذوالثديه را بكشند و نكشتند) كشت.

- روزي است كه قائم ما (ع) و ولاة امر ظاهر مي شوند.

- روزي است  كه قائم ما (ع) بر دجّال غالب مي گردد و در كناسه كوفه او را دار مي زند.

- هيچ نوروزي نيست كه ما اهل بيت انتظار فرج نداشته باشيم چون از روزهاي ما و شيعيان ماست، عجم احترام آن را نگه داشتند و شما ضايع كرديد.

منبع: بحار الانوار ، جلد 14 ، امين الضرب ، ص 206 / وسايل ، طبع جديد جلد 5 ، ص 289

شرحی بر دعای عهد


این دعا در زمره ادعیه منقول از حضرت امام صادق(ع)است که حراست از آن و ذکر مداومش در عصر غیبت تاکید شده است. عالم جلیل ، میرزا محمدبن حسن بن ملاعلی هرندی در سال 1287 ق آن را شرح نموده است و برادر محترم جناب آقای «حسین درگاهی » تصحیح مجدد آن را عرضه داشتند.

«و اجعله اللهم مفزعا لمظلوم عبادک وناصرالمن لایجد له ناصراغیرک ومجددالماعطل من احکام کتابک و مشیدا لما ورد من اعلام دینک و سنن نبیک (ص

و قرار فرما، امام(ع) را خداوندا! پناه از برای ستم شده بندگان خود و یاری کننده ای مر کسی را که نمی یابد، از برای خود یاری کننده ای غیرتو و تازه کننده ای مر آن چیزی را که معطل گذاشته شده از احکام کتاب تو; که قرآن باشد. و محکم کننده ای مر چیزی را که وارد شده از علامات دین تو و طریقهای پیغمبر تو - درود فرستد خدا بر او وبر آل او.

و «مفزع بودن » آن حضرت برای مظلومان عباد، به آن است که بعد از ظهور ، سلطان ملک و دادخواه خواهد شد. پس به عرض مظلومین می رسد و داد ایشان را از ظالمان ایشان می گیرد و به این واسطه مظلومین هم ، همیشه رو به او می آورند و دادخواهی خود را نزد او می برند و پناه به او می جویند و ناصر بودن آن حضرت هم برای بی ناصران، به واسطه قدرت او است. زیرا، کسانی که ناصر ایشان به جز خدا نیست، همه کس عاجز از یاری ایشان است و گر نه روا بود که غیر خدا هم یاری ایشان را بنماید و در محل خود مبرهن است که چیزی روا نیست که در مقامی در آید، مگر آن که در عین آن مقام باشد. پس عدم نصرت غیرخدا، مستلزم عجز از نصرت است. پس ناصر، منحصر در خدااست و از این جهت نصرت خدا از او متمشی می شود.

و ممکن است که بگوییم: عدم نصرت غیرخدا، صفت نقص است و نصرت ، کمال است. پس اول از خدا صادر می شود و بعد از امام، مثل سایر صفات افعال خداوند.

و علی ای حال; شبهه نیست که امثال این صفات در حقیقت ، حالتی است از متصف به آنها، که همیشه با او هست; خواه در ظاهر به حسب اسباب ظاهره، به ظهور برسد و خواه نرسد. و از این جهت است که خداوند قادر و عالم است، پیش از وجود مقدور و معلوم . بلکه پیش از ایجاد قدرت و علم (1) . پس امام هم مفزع و ناصر مظلومان و بی ناصران هست. اگر چه ظهور این دو صفت از او بعد از ظهور و مفزعیت و نصرت باشد.

بلی، چون مقصود آن است که; «خداوندا! آن حضرت را ظاهر فرما، تا آنکه ، چنین و چنان شود» ، لهذا اتصاف او به این دو صفت به نفس ظهور او خواهد بود و قبل از آن و بعد از آن را اعتباری نیست; اگر چه حقیقت در هر حال موجود باشد. بلکه در نفس داعی باشد که به این دعا مدعی استعداد اجابت شده و از اینجا معلوم می شود که صدق و کذب در این ادعا هم ، نظیر فقرات سابقه می آید.

و اما مقصود از «تجدید احکام معطله از کتاب » که قرآن است، آن است که قرآن حاوی بر جمیع احکام کلیه و جزئیه هست; چنانکه خداوند فرموده:

«ما فرطنا فی الکتاب من شی ء». (2)

و شبهه نیست که بسیاری از آنها مخفی است و اسرار محسوب است و وقت ظهور آنها، زمان ظهور امام است. پس قبل از ظهور او معطل و بی حاصل است و به ظهور امام، ظاهر و معمول به فیما بین مؤمنین می شود. پس گویا تجدید و تازه می شود، بعد از آنکه اثر آنها محو و منسی شده باشد، به سبب رفتن پیغمبر و ائمه: از دنیا و غیبت امام حی.

و بالجمله; قرآن جامع کل حقایق است و لکن بسیاری از آنها در آن مخفی است و سبب خفا آنها، عدم وجود و ظهور رسول و ائمه: است، در ظاهر و در زمان ظهور امام عصر (ع) ظاهر می شوند. پس اسرار هم ظاهر می شوند و از اینجا معلوم می شود که تعطیل آنها قبل از ظهور، مستلزم عبثیت آنها نیست. زیرا که این تعطیل به معنی خفا در ادنی است و گر نه در اعلی ظاهر و هویدا است و همین است سر «لیظهره علی الدین کله و لوکره المشرکون » (3)

که در قرآن مجید واقع شده و گر نه باید حق همیشه ظاهر و غالب باشد. و محال است که در وقتی ، غیر محیط و غیرغالب باشد. یا بازار او کساد و بی رواج باشد و به این سبب معطل و ضایع مانده باشد - تعالی الله عن العجز فی رواجه او رضاه بکساده ، علوا کبیرا.

و همچنین است، کلام در تشیید واردات از اعلام دین (4) و سنن سیدالمرسلین (ص) که آنها نیز، در ظهور امام محکم می شوند. اگر چه قبل از آن هم در وجود هستند; و لکن بر سبیل خفا و ضعف ، نه بر سبیل ظهور و قوت. و حقیقت اولیه خفا و ظهور و ضعف و قوت همه ، اگر چه خارج از اصل حقیقت متحده جامعه بین جمیع کثرات نیست، و لکن کلام در مقام کثرت است، نه وحدت . و گر نه در عالم وحدت همین دعاها هم حاصل است و تحصیل حاصل، محال است.

«قل: کل مظهر عما علیه حقیقته فی کل شؤونهم و احوالهم و افعالهم. والا ، فالله واحد فوق جمیع الکثرات. و هو منزه عن کلها. فسبحان الله عما یصفون (5)

و چون در فقرات مذکوره ، اظهار خلاف مشهور بین الناس است، که احکام مجدده و اعلام مشیده باشد، و معلوم است که آن، باعث ایذاء و اذیت اغلب ناس می شود، زیرا که معتاد به آن نیستند، لهذا مناسب است که بگویی:

«و اجعله اللهم ممن حصنته من باس المعتدین »

و قرار فرما، خداوندا! امام را بعد از ظهور او، از کسانی که محافظت می فرمایی ایشان را از شر سرکشان.

چون مردم در مقام عداوت او برآیند، به سبب آنچه از او می شنوند; از خلاف عادات و مشتهیات انفس ایشان، امام را حفظ فرما، که ازایشان بدی به او نرسد و امام در زمان غیبت، لا محاله محفوظ از شر اشرار است. پس این دعا مخصوص زمان ظهور او است که در ظاهر در میان خلق است و یکی از ایشان است و ممکن است که به مقتضای عادت بشریت، بدی از مردم به او برسد; از قتل و غارت و سایر ظلمهاو ستمها، که همیشه از مردم نسبت به انبیا و اولیا صادر می شده.

و استجابت این دعا، در حقیقت ، به طور کلی ممکن، بلکه واجب است بر خداوند در حکمت. زیرا که حفظ حق، مقتضای لطف و حکمت او است و لکن در ظاهر، به طور کلیت ، اگر چه جایز باشد، عقلا ، و لکن عادتا محال است. بلکه مقتضای بسیاری از اخبار، آن است که از مردم انواع آزارها و اذیت ها به آن حضرت می رسد و اگر هیچ اذیتی نباشد، همان اذیت آنکه آن حضرت را محتاج به جنگ و جدال می کنند، کافی است و گر نه باید تصدیق او را نکند. و در فرمان او داخل نشوند، که به این جهت او با ایشان محاربه کند.


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه


ادامه نوشته

راهیان نور

یک عده برآنند که قسمت بود                   گروهی گویندکه تراهمت بود

ای آمده به دیارشهدا آگه باش               نه قسمت،نه همت،این دعوت بود

چندبارکه به راهیان نور رفته بودم چون باخانواده ام بودم زیاد احساس مسئولیت نمی کردم ،اما این بار فرق می کرد.

این بار مسئولیت بچه های سال دوم دبیرستانی که باید آموزش دفاعی را می گذراندند برعهده من گذاشتند.چون درهمان دبیرستان معاون پرورشی بودم با بچه ها آشنا بودم، روز جمعه 7/11/90 بعد ازنماز و تحویل گرفتن وسایل حرکت کردیم.

ابتدا تقسیم کار کردم بچه ها با کمال میل قبول کردند.به بچه ها گفتم هرزمان که پایین می آیند با چادر باشند،توزیع غذا و محصولات فرهنگی را باهمکاری بچه ها وهمکاران خوبم و روحانی و راوی انجام دادم.شب را در اتوبوس خوابیدن با وجود اینکه تازه عمل کرده بودم واقعا سخت بود.صبح اتوبوس درمکانی ایستاد ،بچه ها بعد ازنماز حرکت کردند صبحانه را داخل اتوبوس خوردند،ظهر به مقر  شهید حبیب الهی رسیدیم.ب عد ازگذاشتن وسایل اعلام کردند، بعد از ناهار و نماز باید حرکت کنیم سریع کارها را انجام دادیم،ابتدا به هویزه رفتیم قبلا به دخترها گفته بودم که در آنجا هر کدام

با یک شهید دوست شوند و درموقع مشکلات از آن شهید کمک بخواهند.بچه ها قبول کردند بعد از زیارت و بازدید هر کدام جلو می آمدند وبا شهیدی که دوست شده بودند اسم آن را می گفتند.سپس به دهلاویه  رفتیم بعد از سخنان راوی در باره شهید چمران ودیدن کلیپ به عینیت می دیدم که بعضی از بچه ها تحت تاثیر قرار گرفتند واین ازظاهرشان آشکار می شد.

شب بود که به اردوگاه رسیدیم گفتند که باید بعد از نماز فورا حرکت کنیم و از تئاتر صحرایی دیدن کنیم با وجود خستگی وسردی هوا درشب به آنجا رفتیم آنچه فکر می کردم با آنچه که میدیدم قابل تصور نبود،معلوم بود که این هنرمندان با تعهد بسیار کار کرده بودند.در آنجا وقایع قبل و بعد از انقلاب را در محوطه بسیار وسیع اجرا کردند که چاشنی آن انفجار همراه با نورهای منور بود البته غیر از شهرستان ما (لاهیجان از استان گیلان)از شهرهای دیگر نیز آمده بودند .بعد از اتمام مراسم ساعت 

نزدیک 12 شب البته پیاده به اردوگاه برگشتیم .اصلا میل به غذا نداشتم دوست داشتم هرچه زودتر چند ساعتی استراحت کنم.

که اعلام کردند مسئولین اتوبوس باید در جلسه حضور داشته باشند با خستگی به جلسه رفتم. درآنجا برنامه های روزبعد  را تشریح  کردند قرار شد به بچه های که متحول شده بودند ازبین آنها چهار نفر را انتخاب کرده وچادر بدهیم ،همچنین مسابقه حجاب از روی کارتهایی که داده بودند برگزار شود و نفر برگزیده از هر اتوبوس به کربلای معلی اعزام شود.

 

ساعت نزدیک 1 بامداد که جلسه تمام شدا ز خستگی نای راه رفتن نداشتم محوطه اردوگاه روشن بود ولی خوابگاهها خاموش بود در آن قسمت که استان گیلان مستقر شده بود پنج خوابگاه وجود داشت.

 

باخستگی زیاد وارد خوابگاه شدم دیدم یکی از همکاران من سرجای من خوابیده اعتراض کردم که من خسته هستم چرا آمدی سرجای من خوابیدی بیچاره بیدار شداما او هم رمق نداشت از سروصدای بچه ها لحن صحبت متوجه شدم اشتباهی وارد خوابگاه شدم دوباره لباس پوشیدم وچادر سرم کردم ازآنجا بیرون آمدم وارد خوابگاه بعدی شدم دیدم در تاریکی شب بچه ها دور نور کم رنگ بخاری نشستند و داشتند بلوتوث می کردند عصبانی شدم سرشان داد کشیدم که چرا این وقت شب بیدارند زودتر بخوابند تا برای برنامه های فردا زود بیدار شوند،همچنین گفتم شما حق بلوتوث بازی ندارید فردا تمام تلفن ها را چک می کنم ،اگر چیز خلافی پیدا کنم برخورد می کنم آنها اعتراض کردندشما مگه کی هستید تازه متوجه شدم باز خوابگاه را اشتباه آمدم اما خودم را نباختم گفتم شما مگر نمی دانید من باید ازخوابگاهها بازدید کنم ،دخترها گفتند باشه خانم الان می خوابیم

.دوباره چادربه سرکرده حرکت کردم این دفعه به شماره خوابگاه توجه کردم خوابگاه شماره  5 را پیدا کردم وارد خوابگاه شدم بچه ها خواب بودند با نور تلفن همراه وسایل خودم را پیدا کردم حالا از کاری که انجام داده بودم خنده ام گرفته وخوابم نمی برد . به زحمت کمی خوابیدم ، باصدای قرآن بیدار شدم رفتم وضو گرفتم بچه ها را برای نماز بیدار کردم دانش آموزان خوب من بیدار شدند بعد از ورزش ،صبحانه را کنار آنها به گرمی خوردیم با تقسیم کاری که انجام داده بودم فورا آماده شدیم وسایل راجمع کردیم خوابگاه را تمیز کردم سوار اتوبوس شدم و به اروند کنار رفتیم بعد از بازدید وخواندن نماز ظهر و عصر حرکت کردیم ، در ماشین با هزینه مدرسه و بسیج برایشان مسابقه گذاشتم سعی کردم برای همه جایزه تهیه کنم که خاطره خوبی از سفر داشته باشند. ناهار را در یک پارک خوردیم بعد از نماز به طرف شلمچه حرکت کردیم .

 

دراتوبوس مسابقه دیگری مطرح کردم گفتم الان که به شلمچه رفتیم هرکدام عکسی زیبا با گوشی همراه بگیرد جایزه میدهم جایزه قبلی زیر دندانشان مزه کرده بودم بااینکار هم از شرشیطنت آنها رهاشده بودم هم آنها رادرگیرکاری کردم.

 

غروب به شلمچه رسیدیم چقدر دلگیر بود .تلفن ازخانواده داشتم باخبری که به من دادند خیلی دل شکسته شدم همان جا روی خاک پاک شهیدان دو رکعت نماز خواندم و از شهیدان کمک خواستم به عینیت دیدم بعد از مدتی مشکلم رفع شد .

بچه ها را به حال خودشان گذاشتم عده ای نماز می خواندند،گروهی عکس می گرفتندبعضی هم گوشه ای تنها در عالم خودشان بودند.بعداز نماز مغرب وعشاء که در حسینیه شهدای شلمچه خواندم به سمت اتوبوس حرکت کردم بعد از گرفتن آمار، شام را تحویل گرفتم باکمک بقیه بین آنها توزیع کردیم .بچه ها بعد ازخوردن شام سرگرم شیطنت خودشان شدند البته گاه گاهی به عناوین مختلف به آنها سرمیزدم. گاهی هم راوی یا روحانی زن و یا مشاور مدرسه که با من بود به سراغشان می فرستادم ازخستگی کمک خوابم برد که باترمز شدید اتوبوس و فریاد جیغ روحانی خانم وبقیه بچه ها سراسیمه بیدار شدم متوجه شدم اتوبوس در حال سبقت گرفتن بود برای اینکه تصادف نکند ترمز شدیدی گرفت از آن طرف روحانی ما برای کاری بلند شده بود که با این ترمز پرت شد فورا با مسئولین ونیروهای امداد تماس گرفتم نزدیک شهر ملایر اتوبوس ایستاد نیروهای کمکی

رسیدند مسئولیت بچه ها را به همکاران دیگرم سپردم خودم با آن خانم و بقیه به بیمارستان رفتیم  خوشبختانه به خیر گذشته بود در این سفر همکاران و بچه ها نهایت همکاری را با من داشتند همه اینها را ممنون شهیدان میدانم.امیدوارم خداوند همه دختران این جامعه را عاقبت بخیر کند و به من معرفتی بدهد که برای خود وجامعه مفیدباشم .

 

 

بنگر که شهید تن رها کرد وگذ شت                  ازمن چو برید عزم ما کرد وگذشت

هل من ....چوشنید پای در راه نهاد                   برخون حسین اقتدا کرد وگذشت  

 

 

بوی زیتون

مرگ، بر دیوارهای خانه بوف های کور ضجه می زند.

«اندکی صبر، سحر نزدیک است».

کبوترهای صلح را نمی توان انکار کرد؛ اگر هرچه گلوله بزنندشان. اگر هرچه قفس بسازندشان، اگرچه هر روز، سقف آرزوهایشان را با سقف خانه هایشان بر سرشان خراب کنند.

اگرچه آسمانشان را و افق نگاهشان را هر روز کوچک و کوچک تر کنند.

کبوترها انکارنشدنی اند، نمی شود باورشان نکرد؛ خون، پرهایشان را قشنگ تر می کند.

پرواز با بال های زخمی، جلوه دیگری دارد.

حتی اگر چشم ببندیم پرواز را نمی شود انکار کرد. پرواز را نمی شود از آسمان گرفت؛ همان گونه که آفتاب را.

دیوارهای بلند، نمی توانند بوی زیتون را سد کنند.

عطر زیتون همه جا را گرفته است.

هرچه دیوارها بلندتر شوند، هرچه دیوارها تنگ تر شوند، هرچه کوچه های تنگ اردوگاه های غم زده از خون شهید رنگین تر شوند، برکت را نمی توانند از ما بگیرند؛ همان طور که خدا را، همان طور که سنگ نتوانستند.

سلاحمان از سنگ است.

کودکانمان از سنگ زاده می شوند، بزرگ می شوند با هر سنگی.

روزی خواهد آمد که گرمای نفس هایمان و شعله آه هایمان با اشک کودکانمان و شعله های آتشی که بر باغ های زیتونمان می زنید، در شما بگیرد و شب های غفلت جهانیان را تا همیشه روشن کند.

روزی که دود آه های مادران شهید داده ما چشم هایتان را کور کند و خواب غفلت دنیا را دچار نفس تنگی کند، نزدیک است.

روزی که سنگ ها شیشه عمر دیو سیرتتان را خرد کند، نزدیک است.

این روزها در خانه های مان در کوچه ها و خیابان های ویرانه ما، بوی خدا را نزدیک تر می توان حس کرد.


پی نوشت:سایت اطلاع رسانی حوزه/متن از عباس محمدی

فضیلت ماه رجب


هفتمین ماه از سال هجری قمری رجب نام دارد که نباید فضیلت آن را به بوته فراموشی سپرد زیرا در میان ماههای دوازده ‏گانه تنها و بدون ائتلاف با ماههای دیگر از حرمت و قداست ‏برخوردار می ‏باشد، در واقع چهار ماه در قرآن کریم با تعبیر «حرم‏» یعنی برخوردار از حرمت ‏یاد شده است که یکی از آنها فرد است که رجب نام دارد و در آن قتال و کشتار حرام می ‏باشد.
رسول اکرم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرموده ‏اند: «رجب ماه بزرگ خداست و هیچ ماهی در حرمت و فضیلت‏ به پایه آن نمی ‏رسد و قتال با کافران در این ماه حرام است، آگاه باشید که رجب ماه پروردگار است و شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است و اگر کسی در ماه رجب حتی یک روز روزه بدارد خدا را از خود خشنود ساخته و خشم الهی از او دور می‏گردد .»
امام هفتم (علیه السّلام) فرموده ‏اند: رجب نام نهری است در بهشت که از شیر، سفیدتر و از عسل، شیرین‏تر است; هر کس یک روز از آن را روزه بدارد خداوند از آن نهر به او بیاشامد.
از امام صادق (علیه السّلام) نقل شده که حضرت محمد (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: رجب ماه استغفار امت من است، پس در این ماه طلب آمرزش کنید که خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را «اصب‏» می‏گویند زیرا که رحمت ‏خداوند در این ماه بر امت من بسیار ریخته می‏شود پس بسیار بگوئید استغفر الله و اسئله التوبة.
در حدیث است که حضرت نوح(علیه السّلام) روز اول این ماه سوار بر کشتی شد و نجات یافت و فرمودند: کسانی که با او هستند روزه بدارند و هر که این روز را روزه بدارد آتش عذاب یک سال از او دور می ‏شود و نیز طبق سخن حضرت صادق(علیه السّلام) خواندن زیارت امام حسین(علیه السّلام) در روز اول این ماه مستحب و تأکید شده است.
پیامبر(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمودند: رجب برای امّت من ماه استغفار است پس در این ماه به محضر پروردگار از گناهان خویش پوزش طلبید که خداوند بخشنده‏ ای مهربان است.
امام صادق(علیه السّلام) فرمود: روزه بیست و هفتم رجب را از دست مده که آن روزی است که مقام نبوّت به محمّد(صلّی الله علیه و آله و سلّم) داده شد و ثواب آن برای شما به اندازه ثواب شصت ماه است.
منبع :راسخون 

میلادپیامبراکرم(ص)

 

هفدهمین روز از بهارانه ربیع است!؛ بهاری در بهار مدینه شکوفا شد و آسمان، تمام توجهش به زمین است.

کوچه های محله «بنی هاشم»، عطر گل های «محمدی» می دهد و این مناسبت زیبا با نام و یاد پیامبر عشق و آیینه جمال دلارای الهی، محمد مصطفی صلی الله علیه و آله ، متبرک است.

گویی آسمان، در برابر زمین به تواضع ایستاده است و پرده از روی اسرار خود برداشته؛ ناشناخته هایش آشکار و انوارش فراگیر شده است.

هفته وحدت مبارکچیست این شادمانه آسمان و زمین؟

چیست این شور پنهان در هیجان کاینات؟

کیست این که می آید از کانون مهر؟

کیست این که می ریزد به دامان بهاران، شور عشق؟

.... «آب زنید راه را»، می آید از کانون عشق، نوری که آفاق را به «تصدیق نامش» فرا خواهد خواند.

می آید از سمت آسمان، آیینه ای که پرتو انوار الهی را در سراسر زمین خواهد گسترد.

می آید «پیام آوری» که پیک علوم آسمان و زمین، به «صداقت» کلامش سوگند خواهند خورد و نامش در ذهن کاینات فراگیر خواهد شد.

شکوهمندی که گیرایی کلامش، نغمه های آسمانی را به سکوت وا خواهد داشت!

قرآن به تفسیر علوی اش خواهد بالید و تشنگان حقیقت، آستان نشین درگاهِ کبریایی اش خواهند شد.

«کیمیای» کلامش را «جابر بن حیان»؛ صداقتِ «فقه»اش را ابو بصیر و روایت حدیثش را «زرارة بن اعین» و ... تکثیر کرد.

می آید از سمت بهاری ترین فصل هستی، تا در دامان عصمت «خاتونی»، به بزرگی و عزّت برسد در علم و عصمت، در عفت و تقوا، در ایمان و شرافت، در ذات و نسب!

بانویی که «صادق»ترین «آیینه صداقت» را برابرنگاه آسمان خواهد گرفت تا افلاکیان پی به عظمت «آل اللّه» ببرند!

آیینه ای که بازتاب نور الهی در زمین است و از پرتو شعشعه ذاتش چراغ «ششمین شاخه طوبا» روشن شده است!

می آید، «امامی» که بر قلّه سترگ دانش خواهد ایستاد و جاهلان عصر را صلا خواهد داد.

می آید، «امامی» که در عصر استبداد و جهل، کشتیبان تنها سفینه حقیقت «تشیّع علوی علیه السلام » خواهد شد تا در گردابِ «دین شویی» امویان و عبّاسیان، سرگردان نماند!

می آید «امامی» که عظمت «فقه جعفری»اش، راه گشای، تمام بن بست های فکری خواهد شد و به پرچم سبز تبارش، اعتباری پایان ناپذیر، خواهد بخشید.

می آید تا با «ید بیضای» دانش، پیروان نور را، به سرمنزل مقصود، راهنما باشد.

حضور حضرتش، فرصتی زیبا و قسمتی زیباتر از تقدیرات الهی در سرنوشت ماست؛ مقدمش گلباران و نام عزیزش، قرین صلواتمان باد؛ اللهم صل علی جعفر بن محمدٍ الصادق علیه السلام

تمام آسمان، درد می کشد. پیشانی حجاز، عرق کرده است. آمنه، منتظر بشارتی مهربان است و جهان، منتظر اعجاز. عشق می خواهد متولد شود؛ تو متولد شوی.

فانوس ها، صدای روشنایی بزرگ تر از خورشید را شنیده اند.

رسولان، منتظر رسالتی ابدی اند. شعرهای عاشقانه، منتظرند تا با تو متولد شوند.

ریگزارهای داغ حجاز، چشم به راه قدم هایی مبارکند.

حلیمه آمده است تا آمدنت را با مهربانی شیر بدهد؛ دلسوزتر از هر مادری.

آمده است تا رحمت تو را با شیر کودکانش سیراب کند و مهربانی اش را با تو و کودکانش تقسیم کند.

عبدالمطلب، چشم به راه است تا شکوه عربی اش را نام بلندت در کوه های حجاز، فریاد بزند. حجاز، منتظر نشسته تا جاهلیتش را در خویش خاک کند.

تنگه شعب ابی طالب، دلتنگ روزهایی است که تنگنایش را بر دلتنگی هایت، افزون کند.

مکه، انتظار روزهایی را می کشد که اسلام را در جای جایش فریاد بزنی؛ هم صدا با یاسر و عمار و سمیه و بلال و ابوذر و... .کعبه، مشتاقانه ایستاده است تا مردی از جنس خودت، بر فراز شانه هایت، «لات» و «هبل» و «عزی» را به زیر بکشد و بشکند حرمت خدایان سنگی را تا حریم خدا، خالی شود از جهلی سراسر، تا بلال، بر بالای کعبه، منادی ندای اسلامت باشد و نامت را در برابر دیدگان تازه مسلمان مهربان شده، فریاد بزند.

طاق کسری، آماده ترک خوردن است و آتشکده ها منتظر تا نور سرشارت، لبریز خاموشی و فراموشی شان کند، تا تو گرامی ترین معجزه ای باشی که می آید.

وقت، وقت آمدن توست. دلشوره، غار حرا را برداشته است. تاریخ، منتظر است که بیایی و هجرت کنی. جبرئیل، ایستاده بر درگاه غار تا قرآن، با صدای لرزان تو، در جان غار طنین انداز شود.

آستان درهای جهان، بی قرار آمدن و رد شدن تواند.

دختری مهربان تر از مریم و آسیه و زنی از جنس خدیجه علیهاالسلام ، بی تاب مهر پدری ات بر درگاه مانده است.

آسمان، یکی یکی ستاره هایش را بر سقف خانه عبداللّه آویزان می کند تا خورشید حجاز، از آغوش آمنه طلوع کند.

منابع-متن اول از سیعلی اصغرموسوی و متن دوم از عباس محمدی

 

.: « عزت حسيني» در فرهنگ عاشورا :.

چكيده مقاله

ما در اين مقاله ابتداء به مفهوم‌شناسي واژه ‹‹عزّت›› در فرهنگ لغت پرداخته و آنگاه به جستجوي معاني اين واژه در فرهنگ قرآني پرداخته‌ايم؛ و كاربردها و موارد استعمال گوناگون عزّت را در آيات قرآني و نيز راههاي دستيابي به عزّت از ديدگاه قرآن را مورد بحث قرار داده‌ايم؛ و سپس وارد مبحث اصلي مقاله كه همان ‹‹عزّت حسيني›› در فرهنگ عاشورا بود، شده‌ايم؛ و با استناد به خطبه‌ها، نامه‌ها و سروده‌هاي آن حضرت، جلوه‌هاي گوناگون عزّت در عاشورا و نيز پيامهاي تربيتي اين واژة مقدس را برشمرديم.
آنچه از اين مقاله استنتاج مي‌شود اين است كه هر مكتب تربيتي براي تربيت انسانها راه و رسمي را برمي‌گزيند و در مكتب حسين ابن علي (علیه السلام)، اساس تربيت انسانها عزّت مداري و زندگي همراه با عزت و شرافت انساني است. انساني كه در اين مكتب پرورش مي‌يابد، فلسفة مرگ و حيات را به زيباترين شكل آن دريافته و در هر شرايطي بر حفظ عزّت پافشاري نموده و مرگ باعزّت را بر زندگي همراه با ذلت و خواري ترجيح مي‌دهد؛ و هرگز حاضر نمي‌‌شود يك لحظه زير بار حرف زور و ذلّت‌بار برود. او ‹‹ قتيل العزّه›› ناميده شد تا درس سازش‌ناپذيري و روح عزتمندي را به پيروانش منتقل سازد.

مفهوم‌شناسي عزت

مفهوم ‹‹عزت›› به گفتة راغب اصفهاني در كتاب وزين ‹‹مفردات القرآن›› به معناي آن حالتي است كه انسان را مستحكم و شكست‌ناپذير مي‌سازد و نمي‌گذارد آدمي در پيچ و خم زندگي، مقهور عوامل دروني و بيروني شده و شكست بخورد.[1] به همين جهت، زمين صفت و سختي كه نفوذناپذير است «ارض عزاز» مي‌گويند و به چيزي كه وجودش كمياب باشد، ‹‹عزيزالوجود›› مي‌گويند. مثلاً به گوشت نايابي كه نمي‌توان به آن دست يافت ‹‹تعزّزاللّحم›› مي‌گويند، و نيز به كسي كه پرصلابت است و هرگز مقهور كسي نمي‌شود، ‹‹عزيز›› مي‌گويند.[2]
در قرآن كريم نيز واژة ‹‹عزّت›› هم در معناي فوق بكار رفته است. مانند:‹‹فان العزّه لله جميعاً›› (نساء / 139) يعني شكست‌ناپذيري و قاهريّت تنها از آن خداوند است. و هم به معناي ‹‹صعوبت و سختي›› بكار رفته است. مانند ‹‹عزيز عليه ما عنتم››[3] سخت و گران است بر او رنج شما. و به علاوه معناي ‹‹غيرت و حمّيت›› نيز آمده است. مانند:‌ ‹‹ بل الذين كفروا في عزّه و شقاق››[4] بلكه آنها كه كافر شدند گرفتا رغيرت هستند. و همچنين در معناي ‹‹ غلبه و سيطره›› نيز بكار برده شد، مانند: ‹‹ و عزّني في الخطاب››[5]يعني در سخن گفتن بر من غلبه كرد.[6]

ادامه نوشته

.: امام حسین در سیره و اندیشه شهیدان :.

«اسماء شهدای شما از قبل در «لوح محفوظ الهی‏» ثبت‏شده است که اینان خواهند آمد و از اسلام و قرآن دفاع خواهند کرد .» (1) حضرت امام خمینی‏(رحمت الله علیه)
شهید آیت الله مدرس(رحمت الله علیه)
«پدرم سیداسماعیل، اجداد طاهرین ما را، سرمشق عبرت قرار می‏داد و می‏گفت: تسلیم ناپذیری در برابر زور و ستم را از جد شهیدمان، سیدالشهداءعلیه السلام بیاموزیم . یزید بن معاویه، در مقابل بیعت‏به آن حضرت، مال و منال فراوان و زندگی آسوده وعده داد . ولی او در راه مبارزه برای حق و حقیقت و دفاع از ایمان و عقیده خویش، آن وعده‏ها را نادیده گرفت و خون پاک خود و خانواده‏اش حتی نوجوانان و کودکان شیرخوار خانواده را فدا کرد .» (2)
شهید دکترچمران(رحمت الله علیه)
«ای حسین! درکربلا، تو یکایک شهدا را در آغوش می‏کشیدی، می‏بوسیدی، وداع می‏کردی . آیا ممکن است هنگامی که من نیز به خاک و خون خود می‏غلتم; تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سیراب کنی؟ از این دنیای دون می‏گریزم . از اختلافات، خودنمایی‏ها، غرورها، خودخواهی‏ها، سفسطه‏ها، مغلطه‏ها، دروغ‏ها و تهمت‏ها خسته شده‏ام . احساس می‏کنم که این جهان، جای من نیست . آنچه دیگران را خوشحال می‏کند; مرا سودی نمی‏رساند .
سرورم! آمده‏ام تا در رکابت علیه کفر و ظلم و جهل بجنگم . با همه وجود آمده‏ام . تاسوعاست . گروهی بزرگ از یزیدیان با تانک‏ها و توپ‏ها و زره پوش‏ها و ماشین‏های زیاد و سربازان فراوان در حرکتند . حق با باطل رو به رو شده است . دشمن سیل آسا پیش می‏آید و من می‏خواهم مثل یکی از اصحاب تو در کربلا بجنگم .» (3)

شهیدان کربلایی ایران
قطع شدن دست «حسین‏» باعث‏شده بود دیگران نسبت‏به او حساس باشند و کارهایش را زیر نظر بگیرند . او این را خوب می‏دانست و سعی می‏کرد تا آنجا که امکان‏پذیر است، اوضاع را عادی جلوه دهد . در این کار هم به خاطر سعی و تلاش بی‏وقفه خود موفق بود . خیلی زود کارها را با تمرینات مرتب یاد گرفته و شخصا انجام می‏داد . حسین عاشق محرم و سینه زنی بود . مخصوصا چون لشکر او به نام مقدس سیدالشهداءعلیه السلام بود; ایام محرم شور و حال دیگری در آن پیدا می‏شد . بعضی وقت‏ها که دوستان در سنگر جمع بودند; با آن دستش که قطع نشده بود، سینه زنی می‏کرد . چقدر با صفا بود! آخر او سردار سرلشکر شهید حاج حسین خرازی، فرمانده لشکر 14 امام حسین‏علیه السلام در جبهه‏ها بود . (4)

ادامه نوشته

.: شکوه قيام عاشــورا :.

زيبايي هاي قيام عاشــورا
حضرت زينب كبري(سلام الله علیها) پس از قیام عاشورا در جمله اي زیبا فرمودند (ما رأيت إلا جميــــلا)، من هر چه مي بينم زيبايي مي بينم اين يعني چه؟ زيبائي هاي كربلا چيست؟ (ما رأيت إلا جميــــلا) من در كربلا جز زيبايي نديدم، ما از كربلا هر چي مي بينيم تشنگي و دود و عطش است آنها سختي هايش است اما گاهي توي سختي زيبائي است يعني يك خانمي كه توي آشپزخانه زحمت مي كشد سخت است اما توي همين سختي برايش لذيذ است درد زايمان سخت است اما همين سختي را زنها آرزو مي كنند كه بچه دار شوند آنهايي كه بچه دار نمي شوند يك وزنه بردار يك وزنه اي را كه بلند مي كند خيلي سخت است به او فشار مي آيد اما همين وزنه برداشتن برايش لذيذ است يعني در عمق دردسرها... زيبائي ها در لابلاي سختي هاست شركت در كنكور سخت است وزنه برداشتن سخت است زايمان سخت است عمل جراحي سخت است دويدن سخت است بالا رفتن از كوه سخت است منتهي لابلاي سختي ها زيبائي است ما مي خواهيم منظور حضرت زینب کبری(سلام الله علیها) از زيبائي های کربلا را بگوئيم.

اخلاص در حركت و تلاش
1- اخلاص، درباره امام حسين (عليـــه الســـلام) داريم كه مي گويد (دعوت إلي الله) دعوتت بسوي خدا بود (وفيت لله) براي خدا وفا كري (قمت لله) براي خدا قيام كردي (جاهدت في سبيل الله) در راه خدا جهاد كردي، يعني هر چي ديدم از برادرم خلوص ديدم براي اينكه رأي جمع كند براي اينكه مشهور شود، (چند وقت قبل يك دوستي از استاني آمد كه ده ميليون بودجه اي به من داده فلان تشكيلات و فلان وزارت خانه بروم تحقيق كنم كه عوامل ايجاد موج چيه؟! چه كنيم كه توي مملكت موج ايجاد كنيم، گفته اند برو پهلوي قرائتي حالا از آن استان آمده بود كه چطوري موج ايجاد كنيم؟! به او گفتم اين چه تحقيقي است؟ گفت به من ده ميليون داده اند گفتم بيخود داده اند، وزارت داده، وزارت هم بيخود كرده ما يكي از وظائف مان ايجاد موج نيست.) اگر مي بينيد كه امام حسين (عليـــه الســـلام) موج انداخت براي خدا قيام كرد خدا كار او را موجي كرد يعني بر موج قرار داد امام خميني نمي خواست كه موج ايجاد كند مي خواست كه به وظيفــه شرعي اش عمل كند منتهي حركت الهي او ايجاد موج كرد اصل موج به خودي خود ارزشي ندارد ما بايد براي خدا قيام كنيم حالا براي خدا گاهي وقتها مثلاً شما توي يك جلسه اي نشسته اي بعد مي بيني كه در اين جلسه دارند حرفهاي بدي مي زنند جلسه گناه است براي اينكه فكر مي كني خدا از نشستن شما راضي نيست بلند مي شوي و مي روي منتهي وقتي بلند شدي و رفتي ممكن است جلسه به هم بخورد و موجي هم ايجاد بشود اما شما به قصد موج اين كار را نكردي.
( حضرت امام مي فرمود من رفتم مكه كتاب بخرم از كتابفروشي كتاب را خريدم تا رفتم به او پول بدهم صداي اذان بلند شد پول را نگرفت گفتم پول را بگير گفت مگر نمي بيني كه اذان است وقت اذان معامله ممنوع است گفتم بابا اين پول را بگير گرفتن پول دو ثانيه طول مي كشد گفت نه، باشد براي بعد خوب عمل يك كتابفروش در مكه در مغز امام ايجاد موج مي كند بعد امام مي آيد اينرا نقل مي كند در زندگي خودش هم چه بسا تحت تاثير قرار مي گيرد گاهي يك حركت ايجاد موج مي كند وظيفــه ما ايجاد موج نيست. خلاصه نشست يك نواري هم گذاشت ما حدود چهل دقيقه صحبت كرديم كساني كه در تاريخ ايجاد موج كرده اند و موج آنها هم ثابت مانده است اينها هيچكدام براي هوي و هوس ايجاد موج... ابراهيم ايجاد موج كرد تبر برداشت رفت توي بتخانه و بت ها را كوبيد آتش افتادن ابراهيم ايجاد موج بود. حضرت ابراهيم مامور مي شود كه بچه اش را بخواباند چاقو بگذارد تا چاقو را گذاشت خدا گفت نمي خواهم كشته بشود مي خواستم دل از بچه بكني ديدم دل كندي آفرين اين حركت ايجاد موج كرد الان همه حاجي ها كه گوسفند مي خوابانند به ياد ابرهيم گوسفند مي كشند. ما بايد به فكر خدا باشيم آنوقت كار خدايي را خدا به آن بركت مي دهد نبايد حساب كنيم يك خانه اي بسازم كه هر كس مي آيد يك سوت بكشد اين خانه اي ما به قصد جلوه مي سازيم اين خانه ها فكر مي كنيم كه به قصد ايجاد موج است در دل افراد فحش مي دهند مي گويند از كجا آورده؟ مي خواهد چه كند؟ چقدر غافل است؟ كي چي، در كنار اين كاخ ها چه فقرايي هستند، يك موتور سوار چرخ جلويش را... تك چرخ مي زند يا مي رود؟ مي زند، تك چرخ مي زند، خوب اين توي دنياي خيال ذهن ها را به خودش متوجه مي كند، توي دنياي خيال هر كس او را مي بيند مي گويد اين الان مي افتد و خون ريزي مغزي مي كند يك خانواده اي را فلج مي كند خودش را هم بدبخت مي كند يعني عقلا به او فحش مي دهند عقلا كارش را توبيخ مي كنند ولي توي دنياي خودش دارد ايجاد موج مي كند يك خانمي كه خودش را آرايش مي كند و مي آيد توي خيابان به نظر خودش همه چشم ها به او هستند اما همين امروز يعني حدود دو ساعت پيش بحث ازدواج شد يكي گفت آقا من اين دخترهايي كه توي خيابان آرايش مي كنند را نمي خواهم به اينها... كسي كه مي خواهد كه نگاهش كنند يك افرادي هم به او نگاه مي كنند و وقتي به او نگاه كردند معلوم نيست كه حالا چه جوري مي شود من مي خواهم دختري بگيرم كه كسي به او نگاه نكرده باشد يا حداقل به او نگاه كرده باشد يا اگر نگاه به او كرده اند به قصد لذت نگاهش نكرده باشند يعني اين دختر به نظر خودش با اين لباس آمد ايجاد موج كرد) اجمالاً رمز اينكه كربلا موج افتاد آن خلوص بود.

ادامه نوشته

.: حیاتِ الگویی امام حسین (علیه السلام) :.

وقتی خداوند، برای هدایت بشر، «راهنما» فرستاد و برای تعیین راه و پیمودن مسیر، «حجّت» قرار داد، همه ابعاد را در نظر داشت.
الگوهای مکتبی، الگوی همه جانبه امت برای راهیابی به کمال و خودسازی و بندگی‏اند. حسین بن علی علیه‏السلام نیز یکی از این اسوه‏های کامل و الگوهای همه جانبه است و آنچه از حضرتش باید آموخت، نه تنها درس حماسه و جهاد و ظلم ستیزی، که درس عبودیت و سخاوت و جوانمردی و ارزش گرایی و تهجّد و انس با قرآن و تکریم انسان است.
اینک، نگاهی به بخشی از ابعاد الگویی سالار شهیدان داریم، تا روشن گردد که شخصیت وی به بُعد شورآفرین و حماسی عاشورا و انگیزه آفرینی جهاد در کربلا خلاصه نمی‏شود. امروز، اگر آن باده جانبخش در ساغر دلمان نیست، می‏توان و باید از چشمه فیض دیگری شور و حال گرفت و «سیره حسینی» را چراغ راه قرار داد.
در عصر بازسازی ایمانی و فرهنگی، توجه به ابعاد الگویی امام حسین علیه‏السلام ضروری است. آن حضرت، تنها در کربلا اسوه ما نیست؛ الگو بودنش تنها در زمینه حماسه و خون و شهادت هم نیست؛ حتّی در کربلا هم، فقط کربلای حماسه و جهاد نبود و اوج صحنه‏های آن روز جاویدان هم، تنها شهادت امام و یارانش نبود.

1. نماز، اوج بندگی
سالارما، حسین بن علی علیهماالسلام ، شب عاشورا برای انس با خدا و تهجّد و تلاوت قرآن و نماز، از دشمن مهلت گرفت. در گرماگرم نبرد عاشورا نیز، هنگام ظهر به نماز ایستاد تا به ما بیاموزد که جان بر سردین و خداجویی نهاده است. سعید بن عبداللّه حنفی، در آن لحظه، در برابر امام همچون سپر حفاظتی می‏ایستد، تا حسین بن علی علیهماالسلام ، آخرین نمازش را بخواند و با 13 تیر که بر پیکرش می‏نشیند، به شهادت می‏رسد.1
ابوثمامه صائدی نیز ـ که خودش شهید نماز است ـ در روز عاشورا، فرا رسیدن هنگام نماز را یادآور می‏شود. امام حسین علیه‏السلام دعایش می‏کند که خدا از نمازگزارانِ ذاکر قرارش دهد.2
این که در زیارت‏های حسین بن علی علیه‏السلام ، او را اقامه کننده نماز خطاب می‏کنیم «اشهد انّک قد اَقَمْتَ الصلّوة...»3 جلوه دیگری از اهمیت نماز را در زندگی و شهادت آن پیشوای معنویت و عبودیت نشان می‏دهد.

2. رضا، اوج ایمان
کمال بندگی در «رضا» به رضای الهی و فرمان اوست. حسین بن علی علیه‏السلام در حرکت به سوی کربلا، اظهار امیدواری کرد که آنچه را خداوند برایش اراده کرده باشد، «خیر» باشد، چه با فتح، چه با شهادت «ارجو ان یکونَ خیراً ما اراد اللّه بنا، قُتِلْنا ام ظفرنا»4. در قتلگاه نیز جملات زیبای «الهی رضیً برضاءک و تسلیماً لامرک» که بر زبان او جاری شد، نشانه خلوص در بندگی و رضا به قضای خدا و رنگ خدایی داشتن جهاد و شهادت اوست.
یکی درد و یکی درمان پسندد
یکی وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد
ایمان او به شمار می‏رفت. خود آن حضرت بارها می‏فرمود:
«رضا اللّهِ رضانا اهل البیت5؛ رضایت ما خاندان، تابع رضای الهی است.»

ادامه نوشته

.: دانستنی های تاسوعاى حسينى  :.

اشاره

نينوا، نام ديگر كربلا؛ منطقه‏اى در كوفه، سرزمينى كوچك. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظرگاه جغرافيايى كوچك‏تر از كربلا نيست.
72تن؛ همه لشكر حسين عليه‏السلام ، روياروى سى هزار كس. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظر كميت، كمتر از كربلا نيست.
هشت روز؛ از اول رسيدن به اين سرزمين و شايد هشت ساعت، همه واقعه. هيچ انقلابى در تاريخ اسلام از نظر طول زمان وقوع حادثه كوتاه‏تر از كربلا نيست.
اين حادثه، بحق، بزرگ‏ترين، شگفت‏ترين و پرارج‏ترين بخش تاريخ اسلام و تاريخ شيعه است. اين جغرافيا، جغرافياى كشف همه زيبايى‏ها و عظمت‏ها و بايسته‏هاى زندگى انسان است.
اين مقاله، جرعه‏اى است از اقيانوس اين همه كرامت و شكوه، با نگاهى ويژه به جان‏سوزى و عطش‏ناكى روز نهم؛ تاسوعا، و سقاى تشنه‏لبى كه اين روز را به حرمت و معرفت او سينه مى‏زنند؛ حضرت ابوالفضل.

معناى عباس

ريشه‏دار از رشادت على، شير بيشه دلاورى، حيدر مكرر، شگرفى معناى برادر، شكوه واژه عمو، قيامت قامت، قمر بنى بشر، علم‏دار عاطفه، بيرق‏دار معرفت، غيرت الهى، مؤلف وفا، فاتح فتوت، اَبِ ادب، روزه‏دار آب گوارا، مُقَسِّمِ عطش، خجالتِ هميشه فرات، سقاى تشنگى، دست‏هاى بريده عشق، مشك نااميد، گل هزار خار تير و نيزه، پيكر صدپاره، سروِ سرنگون، ساقى شهادت، قبله حاجت و... .
عباس يعنى تا شهادت يكه‏تازى
عباس يعنى عشق، يعنى پاك‏بازى
با عشق بودن تا جنون، يعنى ابوالفضل
خورشيد در درياى خون، يعنى ابوالفضل
جوشيدن بحر وفا، معناى عباس
لب‏تشنه رفتن تا خدا، معناى عباس
بى دست، با شاه شهيدان دست دادن
بى‏سر، به راه عشق و ايمان سر نهادن
بى‏چشم ديدن چهره رؤيايى يار
جارى شدن در ديده دريايى يار
وقتى كه اقيانوس را در مشك مى‏ريخت
از چشمه چشمان دريا اشك مى‏ريخت
اين است مفهوم بلند نام عباس
در ساحل بى‏ساحل آرام عباس

تو اكنون برادرى

دست تو گلوگاه اسماعيل است. تو موسايى و علقمه، نيل. فرات بر تو گريه مى‏كند و اقيانوس براى عظمت تو له‏له مى‏زند. بر آب ايستادى؛ بر آيينه آب و خيل تشنگان تاريخ را نظاره كردى، كه تا هميشه روزگار به پاى‏بوس پاى‏مردى‏ات صف كشيده‏اند. شگفت برادرا كه تويى، تا دم‏هاى آخرى كه دم مباركت بر خاك زخم خورده مى‏ريخت، خود را برده حسين مى‏دانستى. اكنون كه گيسوان سوگوارت به خون خضاب مى‏كند، اكنون كه خون تو كُفو خداوند است، برده نيستى؛ برادرى.
اكنون تو نه آن بنده دربندى، كه برادر خون خداوندى. سلامِ سلام بر تو باد. سلام همه سوگواران جهان بر تو باد. مشك تو، اشك همه لب‏تشنگان تاريخ است كه فرومى‏ريزد. مشك تو، اشك جوان‏مردى است كه بر مصيبت فتوت مى‏گريد. اى سروِ سرنگون! تشنگى خويش را سربلند از معاشقه موج بيرون آوردى، و دريا تشنه يك جرعه تو بود، و تو دريا را تشنه بر جا گذاشتى؛ تشنه يك جرعه لب‏هاى تو.

ادامه نوشته

حماسه 9 دی

وحسین بن علی بازبه امداد آمد                       وچنین بودخدای توبه مرصاد آمد

    عبرت آموز ز تاریخ که خائن کم نیست               این هم از عبرت ایوان مدائن کم نیست

     وخداهست وهرآن چیزکه از وی باقی است            فتنه خاموش شدامانهم دی باقی است

 نبایدبرهیچ کس پوشیده باشدکه مقاومت نظام اسلامی ایران در برابرانواع فشارهای جامعه استکباری و توطئه های بیشمارنظام سلطه،محصول حمایت های مردمی وآگاهی وبصیرت آحادجامعه نسبت به سرنوشت سالم ترین وکارآمدترین نظام انسانی درجامعه امروز است.

درجهان پرنیرنگ وفریب امروزکه مشروعیتهای سیاسی غالبا متکی به حقه های پنهان وبرنامه ریزیهای پیچیده سیاستمداران فاسد است،وجودنظامی منبعث ازتعالیم آسمانی ومبتنی برمدیریت،نظارت واشراف ولی فقیه،موهبتی است که مردم پاکنهاد ایران اسلامی،قدر ومنزلت آن را میدانند ودر طول بیش از سه دهه همواره کوشیده اند درک وشناخت عمیق ودقیق خویش رادربرابر دشمنان نمایان سازند.

بنابراین جزمعاندان،وابستگان به بیگانه ودگراندیشان وطن گریز،هیچ عقل سلیمی نمی تواند انکارکندکه مردم درنهم دی 1388 تابلوی تزویر راکنار زده واز منافقین جدید رونمایی کردند واین روز را همانند  22 بهمن و15 خرداد به نقطه عطف دیگری درتاریخ ایران زمین تبدیل کردند. درواقع«نهم دی»به عنوان روز انفجار غیرت دینی وانفلابی مردم محسوب میشود.زیرا درفتنه 1388 درحق پیشگامان وپیشتازان سلسله نورانی امام راحل وهمراهان ایشان جفا شدوافرادی که مشروعیت خویش را ازطریق تقرب به امام ،رهبری ونظام کسب کرده بودند،این سرمایه راباتوهین به عاشورا به کف خیابان آوردندوفاجعه آفریدند. امامردم بیدار در نهم دی غیرت مسلمانی وانقلابی شان به جوش آمدواین لکه کثیف راپاک کردند؛چه آنکه می دانستندافرادی که شعار«نه غزه نه لبنان،جانم فدای ایرانً »سر میدهند،دروغگویانی بیش نیستند وبه قول عزیزی،حتی سرسوزنی حاضربه فدا کردن جان خویش برای ایران نخواهند بود.

بنابراین روزنهم دی یوم الله،متعلق به مردم وآن چنان بزرگ است که فقط همین روز برای اثبات وفاداری مردم ایران زمین به امام حسین(ع)،امام عصر(عج)ونظام برآمده ازآموزه های اسلام کافی است وباید ویژگی های نورانی این روز را به نام مردم ایران ثبت کرد .


پی نوشت: ماهنامه فرهنگی اجتماعی فرهنگ پاسداری.شماره ۲۶

جزیره خضرا

شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید.

یکی از موضوع های مرتبط با زندگی و شخصیت امام مهدی (ع) که در مجامع مختلف درباره آن پرسش می شود، موضوع «جزیره خضرا» است.

 بسیاری می پرسند آیا واقعاً امام زمان (ع) در این جزیره دوردست در اقیانوس اطلس زندگی می کند؟آیا چنان که برخی می گویند: یاران و فرزندان آن حضرت نیز در این جزیره اند؟ و... در پاسخ این پرسش ها باید گفت که موضوع «جزیره خضرا» به عنوان محل اقامت و زندگانی حضرت ولی عصر(ع) در عصر غیبت کبری، برگرفته از حکایتی است که عالمان شیعه، درباره استناد آن، اتّفاق نظر ندارند؛ گروهی آن را پذیرفته و در نتیجه معتقد به وجود جزیره خضرا هستند و جمعی، آن را بی اعتبار دانسته و اساساً وجود چنین جزیره ای را رد می کنند. در اینجا برای روشن تر شدن موضوع به بررسی این دیدگاه ها مهم ترین دلایل دو گروه می پردازیم.

1. دیدگاه موافقان

این گروه از عالمان شیعه حکایت جزیره خضرا را این گونه نقل می کنند:

شخصی به نام «زین الدّین علی بن فضل مازندرانی»، در سال 690 ق. از سرزمین «بربر»، طی سفری به اقیانوس اطلس، سه روز با کشتی در دل آب، حرکت می کند تا به جزایر روافض (شیعیان) می رسد. در آنجا مطلع می شود که جزیره ای به نام جزیرة خضرا وجود دارد که فرزندان حضرت ولی عصر(ع) در آنجا زندگی می کنند. وی مدت چهل روز در همان محل اسکانش می ماند. پس از چهل روز، هفت کشتی حامل مواد غذایی، از جزیره خضرا، به این جزیره می آید. ناخدای کشتی، او را با نام و نام پدرش، صدا می زند و می گوید: «مشخصات تو را به من گفته اند و اجازه داده اند که تو را به جزیره خضرا ببرم». آنگاه او را به آنجا می برد. پس از شانزده روز دریانوردی، سرانجام به «آب های سفید»ی می رسند و ناخدا توضیح می دهد که این آب ها، مانند «سور بلد» (دیوار شهر) جزیره را در بر گرفته است و کشتی های دشمنان، هرگز نمی توانند از آنها بگذرند و به برکت وجود حضرت ولی عصر(ع) در آن غرق می شوند.

سپس به جزیره خضرا می رسد. در آنجا جمعیت انبوهی را با بهترین لباس ها و نیکوترین وضع مشاهده می کند و شهری بسیار آباد، با درختانی سرسبز و انواع میوه ها و بازارهای بسیار و ساختمان های مجلل از سنگ های شفاف رخام می بیند. شخص بزرگواری به نام سیّد شمس الدّین که او را نوة پنجم امام زمان (ع) معرفی می کنند، مسئول تعلیم، تربیت و اداره جزیره خضرا و نایب خاص حضرت (ع) در آن جزیره است. او مستقیماً از امام (ع) فرمان می گیرد، ولی آن حضرت را نمی بیند و تنها، هر صبح جمعه نامه ای به خط امام (ع) در نقطه معینی گذاشته می شود که در آن، اوامر آن حضرت و آنچه تا یک هفته مورد نیاز خواهد بود، نوشته شده است.

علی بن فاضل، مدت هجده روز، در آن جزیره اقامت می کند، و از محضر سیّد شمس الدّین، استفاده می کند و پس از آن، به او دستور می رسد که به وطنش بازگردد. 1

علی بن فاضل، آنچه را از سخنان سیّد شمس الدّین، استفاده می کند در کتابی به نام الفوائد الشّمسیّه گرد می آورد و ماجرای تشرف خود را برای تنی چند از عالمان معاصر خویش بازگو می کند.

«فضل بن یحیی طیبی»، نویسنده قرن هفتم هجری قمری، در 11 شوال 669 ق، این حکایت را از زبان علی بن فاضل در شهر حلّه می شنود و آن را در کتابی با نام جزیرة الخضراء گرد می آورد. این کتاب، از سوی عالمان زیر مورد توجه واقع شده است:

ـ شهید اوّل، آن را به خط خود نوشته، و خط او در خزانه امیرالمؤمنین (ع) پیدا شده است.

ـ محقق کرکی، آن را به فارسی برگردانده است.

ـ علّامه محمّد باقر مجلسی، آن را در بحارالأنوار نقل کرده است.

ـ شیخ حر عاملی، آن را در کتاب إثبات الهداة درج نموده است.

ـ وحید بهبهانی، به مضمون آن فتوی داده است.

ـ بحرالعلوم، در کتاب رجال خویش، آن را مورد استناد قرار داده است.

ـ قاضی نورالله شوشتری، محافظت بر آن را بر هر مؤمنی لازم داشته است.

ـ میرزا عبدالله اصفهانی (افندی) آن را در کتاب ریاض العلماء نقل کرده است.

ـ میرزای نوری، آن را در کتاب جنةالمأوی و النجم الثاقب آورده است.

البته، حکایتی نیز دربارة محل اقامت امام مهدی (ع) از سوی شخصی به نام انباری نقل شده است، ولی به دلیل آنکه وی، آن را از شخصی مجهول نقل کرده است، به همان حکایت پیشین بسنده می کنیم.2

براساس حکایت علی بن فاضل، امام مهدی (ع) و فرزندان ایشان، در جزیره خضرا، واقع در اقیانوس اطلس سکونت دارند، و همه ساله، در موسم حج، حج می گزارند و پس از زیارت پدران و اجداد طاهرینشان (ع) در حجاز، عراق و طوس، مجدداً به این جزیره باز می گردند. آن حضرت (ع) غالباً در این جزیره اقامت دارند.3

2. دیدگاه مخالفان

جمعی از عالمان شیعه، حکایت یادشده را که بر وجود جزیره خضراء به عنوان محل اقامت غالب حضرت امام زمان (ع) دلالت می کند، دارای اشکال می دانند و از آنجا که دلیل دیگری در دست نیست، وجود چنان جزیره ای را نمی پذیرند.

ادامه نوشته

دفاع مقدس

 

تحلیلی کوتاه از حماسه 8 سال دفاع مقدس

منابع مقاله:

حدیث ولایت، ج 2، ص 149، دفتر مقام معظم رهبری؛

از وحشیانه ترین حلقه های توطئه ی دشمن که براساس نقشه های شیطانی و شوم، برای هدم اساس اسلام طراحی شده بود، هجوم وسیع نظامی و شروع جنگی بود که دشمن با استفاده از جاه طلبی و غرور حکام عراق طراحی کرد و به راه انداخت . این جنگ که با شعارهای قومی و با هدف تجزیه ی ایران و به امید فتح سه روزه ی تهران و سقوط نظام اسلامی آغاز شد، خرابیهایی در دو کشور و در منطقه به بارآورد که کم نظیر بود و جنایتهایی در دفتر تاریخ به ثبت رساند که تا کنون نظیر آن مشاهده نشده بود .

ملت رشید ایران به دفع تجاوز برخاست و با دفاع مقدس از کیان اسلام و میهن اسلامی، سیلی محکمی بر دشمن نواخت و با سلاح و صلاح و در سایه ی رهبری ولی خدا، آن چنان حماسه ی استقامت و رشادت مظلومانه و سرسختانه یی سرود که در تاریخ، به مثابه ی درس بزرگی باقی خواهد ماند و صراط مستقیم مبارزان و آزادیخواهان را ترسیم خواهد کرد . عنایت خدا در نصرت مظلومان و غلبه ی لشکریانش، بر همه ظاهر شد و این مرحله از توطئه ی دشمن ناکام ماند و ذلیل و شکست خورده و نادم و خسارت دیده، با پرونده یی مالامال از جنایت، به تغییر حیله پرداخت .

در طول جنگ، دشمن به جای تسلیم شدن در برابر حق و تن دادن به عدالت، پیوسته به لجاج و عناد خود افزود و با طرحهای پیچیده و لشکرکشی به خلیج فارس و ایجاد فشار اقتصادی و تجهیز عراق برای حمله به مراکز صنعتی و اقتصادی و مسکونی، کمک در تهیه ی سلاح شیمیایی، آخرین تلاشهای خود را به کار برد؛ ولی در آن مقطع نیز جز رسوایی بیشتر، چیزی نصیب آنان نشد . در این مقطع، با حیله و فریب، شعار جنگ به شعار صلح تبدیل شد و این در حالی بود که وحشیانه ترین و نامردمی ترین اعمال خصمانه از سوی عراق و حامیانش، در جنگ و حواشی آن به وقوع می پیوست .

آنچه از حماسه و شجاعت و قدرت و صلابت و فتح رزمندگان اسلام در این مدت گذشت و آنچه از ایثار و قدرت روحی و توکل به خدا و اعتماد به نفس که ملت بزرگ ما از خود نشان دادند، با هیچ بیان قابل توصیف نیست . آری، صحیفه ی دل و لوح ذهن پرخاطره ی آزاد مردان و شیرزنان و غیور رزمندگان و دلیر بسیجیان ملت ما را که مدرنترین سلاحهای ابرقدرتها در برابر اراده ی پولادین آنان خنثی گردیده است، به آسانی نمی توان در هیچ گزارشی ترسیم کرد؛ مگر آن که همه ی کسانی که توانایی نگارش و سرایش، ترسیم و تجسم دارند، دیده ها و یافته های خود و دیگران را هنرمندانه به نظم و نثر و تصویر درآورند .

در این جا، از همه ی نگارندگان حوادث جنگ و همه ی کسانی که توان انجام وظیفه در این مهم را دارند، درخواست می کنم از ثبت و ضبط جزییات این دوران غفلت نکنند و این گنجینه ی تمام نشدنی را برای آیندگان به ودیعه بگذارند . این دوره، دوره ی ذخیره ی نیروی محرکه ی تاریخ و الهامبخش امم است .

وعده ی ظهور قومی را که «اذلة علی المؤمنین اعزة علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لایخافون لومة لائم» (1) باشند، در سیمای پارسایان شب و شیران روز می توان مشاهده کرد که در این دوران، معرکه ی جنگی نابرابر را میداندار بودند و قدرت الهی را در فتوحات فجر و ظفر و کربلا و خیبر نمودند و ثبات قدمشان، آیات فتح را تفسیری روشن بود و همت بلند و عزم راسخشان، اراده ی الهی را مظهری آشکار .

اما آنچه از این مرحله باقی ماند، جز خسران و شکست برای دشمن و سربلندی و افتخار برای ایران اسلامی نبود . صدور قطعنامه ی 598 در سال 1366، عکس العمل ناگزیری بود که در برابر شکستهای رژیم متجاوز عراق، از سوی قدرتهای حمایت کننده ی او زمینه سازی شد و از شورای امنیت صادر گشت . این قطعنامه که زیر فشار سهمگین رزمندگان اسلام بر پیکر دشمن صادر شد، سندی است که شعار دفاع مقدس ما در آن تأمین گردیده بود و اجرای کامل آن، دشمن را به شکست قطعی می رسانید و لذا هرگز جمهوری اسلامی آن را رد نکرد . آنچه برای ایران اسلامی مطرح و موجب عدم شتاب در قبول آن می شد، اصرار بر تنبیه متجاوز به قدر کافی در میدانهای نبرد و نیز بی اعتمادی در اجرای میثاقهای بین المللی توسط قدرتهای بزرگ بود .

از صدور قطعنامه تا قبول رسمی آن از سوی جمهوری اسلامی، دنیا شاهد سنگینترین ضربات نیروهای اسلام بر دشمن و فتوحات بزرگ رزمندگان ما بر دشمن در جبهه های جنگ از سویی و فشارهای همه جانبه از سوی حامیان رژیم عراق علیه ایران اسلامی از سوی دیگر بود . حصر اقتصادی، حمله به تأسیسات ما در خلیج فارس و تمرکز بی سابقه ی نیروهای نظامی امریکا و ناتو در اطراف مرزهای آبی و هوایی و حتی تجاوز به آنها، بخشی از این فشارها بود؛ به طوری که تقریبا هیچ فشار ممکن باقی نماند، مگر آن که بر ملت ایران وارد شد و رژیم امریکا تقریبا به طور مستقیم وارد صحنه شد . تهدیدها، بمبارانهای وسیع شیمیایی و جنایت حمله به شهرها و هواپیمای مسافربری و کشتی غیرنظامی و اثبات این که استکبار در حمایت از عراق آمادگی برای دست یازیدن به هر جنایتی دارد، بخشی از حوادث این دوران است و جا دارد در موقع مقتضی، این حقایق هشداردهنده برای ملت ایران شکافته و برملا گردد .

قبول قطعنامه ی 598 از سوی جمهوری اسلامی و رهبر عظیم الشأن فقید آن، توطئه ی وسیع دشمن را بار دیگر با هدایت الهی به خود او برگرداند و دشمن را که تحت شعار صلح طلبی، به هر جنایتی دست می زد، خلع شعار کرد . شاید مشیت الهی بر این بود که با قبول قطعنامه، حقانیت جمهوری اسلامی بیش از پیش در جهان آشکار شود و ملت ایران به هدفهای اساسی خود در سطح بین المللی نزدیکتر گردد .

با این ابتکار جمهوری اسلامی، دشمن در دو راهی شکست قرار گرفت: اگر اجرا شود، ایران اسلامی به خواسته های خود رسیده است و اگر اجرا نشود، داعیه ی همیشگی جمهوری اسلامی مبنی بر لزوم قطع ریشه ی تجاوز و رابطه ی میان تجاوز عراق و حاکمیت سلطه در جهان و این که رژیم عراق در ادعای صلح طلبی صداقت نداشته است، به اثبات می رسد و بی اعتمادی به قرارهای ساخته ی قدرتها که جمهوری اسلامی همواره مدعی آن بوده است، در میان ملتها رایج خواهد شد و آنها را بر تکیه ی فقط به نیروی خویش، تشویق خواهد کرد .

حکام سبکسر عراق که در طول جنگ عملا نشان داده اند از تشخیص مصالح عاجزند، این بار نیز زیانبارترین راه را گزیدند؛ یعنی ابتدا با حمله به ایران و ندیده گرفتن شعارهای خود در قبول قطعنامه، بی اعتباری سخن و عمل خود را به دیرباورترین اشخاص هم ثابت کردند و البته وقتی با حضور بی نظیر رزمندگان در جبهه، مجبور به عقب نشینی در بخش عظیمی از مرزها شدند، یک بار دیگر آزموده را آزمودند . با تعلل در اجرای قطعنامه، باز هم اقدامی دیگر در جهت عکس منافع سیاسی و اقتصادی و نظامی و حیثیتی خود انجام دادند و جهالت و آزمندی خود را به اثبات رساندند .

نگهداشتن بخشی از اراضی ایران اسلامی که عمدتا دزدانه و پس از آتش بس تصرف شده، به قیمت تعطیل قطعنامه یی که مدتها دم از اجرای آن می زده اند، جز نکبت و پشیمانی، چیزی برای آنها به ارمغان نخواهد آورد و این حیله ی شیطانی نیز به خود آنان بر خواهد گشت: «ولایحیق المکر السیئی الا باهله» (2). آنان دیر یا زود، مجبور به تخلیه ی این اراضی خواهند شد و همه می دانند که ایران انقلابی، حضور متجاوز غاصب پلید را در مرزهای خود، زمان درازی تحمل نخواهد کرد و به طور حتم خسارتی که در این مرحله نصیب متجاوز و منطقه خواهد شد، مانند گذشته خسارتی سنگین خواهد بود . اگر یک سال پیش، صدام به اجرای قطعنامه تن داده بود، اینک اسرا برگشته، اروند لایروبی شده و صلح مستقر گردیده و پیشرفت بازسازیها چشمگیر بود . آنچه از تعلل رژیم عراق در عمل به قطعنامه، تا کنون بر دو کشور وارد شده، و آنچه از این پس وارد شود، مسؤولیتش بر دوش رژیم عراق و شخص صدام است .

ما همیشه و حتی در طول جنگ، مردم عراق را برادران مسلمان خود می دانسته ایم و هیچ گاه جز خیر برای آنان دردل نداشته ایم و حتی در اوج شرارتهای دشمن، برخوردهای اسلامی و انسانی ما با مردم عراق که ذکر آن خارج از مقال است گواه صادق ما بر این مدعا بوده است . قاطعانه اعلام می کنم که ملت عراق از وضع فعلی و پیامدهای آن سودی نخواهد برد و ما نه تنها به خاطر منافع خود، بلکه به دلیل آنچه بر منطقه و جهان اسلام می گذرد، این وضع را رد می کنیم و حکام عراق را به قبول حق و دوری از لجاجت فرا می خوانیم .


پی نوشت: سایت حوزه

1) مائده: 54

2) بحارالانوار، ج 78 ، ص 231

شب قدر

 شب قدر، اثبات‌گر وجود حضرت حجت عجل الله تعالي فرجه الشريف

امشب این دل یاد مولا می کند                  لیلة القدر است و احیا می کند

بشنوید ای گوش دل ها، بی صدا               نغمه ی فزت و رب الکعبه را

خداي متعال در سورة قدر مي فرمايد: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَ الرُّوحُ...». طبق ادبيات عرب،‌ تنزّل، فعل مضارع است و بر استمرار دلالت دارد و اين مطلب گوياي آن است كه در هر شب قدري در هر سال ملائكه نازل مي‌شوند.

حال سؤال اين است که از زمان وفات پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم  تا زمان حاضر ـ که شب قدر، موجود و تنزل ملائکه ادامه داشته ـ فرشتگان بر چه کسي نازل شده‌اند؟! آيا بر بزرگان و علماي شيعه يا اهل‌سنت و يا بر مردم هر زمان؟! آيا كسي اين ادعا را داشته است که ملائکه بر من نازل مي‌شوند؟

جواب قطعاً منفي است.

در اينجا براي مقرون به ذهن شدن مطلب، توجه به چند نکته قابل توجه است. آيا شب قدر فقط اختصاص به زمان پيامبر اکرمصلي الله عليه و آله و سلم  داشته، تا دنيا پا برجاست، شب قدر نيز وجود دارد؛ چرا که تقدير هر سال، در آن شب، مقدّر مي‌شود؟

يکي از مثال‌هاي مرتبط و نزديک به بحث ما، مثال فرود هواپيما در فرودگاه مي‌باشد، چنان‌كه در زيارت جامعه كبيره، اهل‌بيت عليهم السلام  را «مهبط وحي» خطاب مي‌كنيم؛ حال اگر محضر پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله و سلم  را مهبط و محل فرود وحي بدانيم و به منزله فرودگاه بگيريم و ملائکه و روح را هواپيما، و قرآن و امور ساليانه را محموله آن‌ها فرض کنيم، مي‌توان چنين گفت که اولاً هر هواپيمايي براي فرود، باند و مكان مناسب خود را مي‌خواهد.

ثانياً جاي هيچ شک و شبهه‌اي نيست که محل نزول ملائكه، در زمان پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم ، محضر خود پيامبر بوده، نه محضر شخص ديگري. از طرفي، قرآن كريم هم تأكيد مي‌كند كه در هر شب قدري، ملائكه نازل مي‌شوند. حال بعد از رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم  ملائكه بر چه كسي نازل مي‌شوند؟ محل نزول ملائكه، بايد محضر کسي باشد که بيشترين شباهت و نزديكي را در رفتار و گفتار به پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم  داشته باشد.

از طرفي هواپيما در فرودگاهي مي‌تواند فرود بيايد که شبيه فرودگاه قبلي باشد، نه ناقص و کوچک؛ زيرا که هواپيماي فعلي (ملائکه و روح) همان هواپيماهاي زمان پيغمبر هستند. حال که هيچ سالي از شب قدر، خالي نيست، پس ما هر سال با نزول ملائكه مواجه هستيم. لذا در هر زماني قطعاً شخصي مانند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم  وجود دارد تا ملائكه بر او نازل شوند. از سويي ديگر، همان‌طور که پيامبر را خدا تعيين مي‌کند، بايد جانشين پيامبر را نيز خدا تعيين کند. در نتيجه در هيچ زماني زمين، از حجت الهي، خالي نمي‌باشد.

ما معتقديم مهبط ملائکه در زمان حال، با استناد به روايات شيعه و اهل سنت، فرزند بلا فصل امام عسکري  عليه السلام  مي‌باشد که زنده، حاضر و ناظر ما مي‌باشد.

همان‌طور كه هيچ لامپي نمي‌تواند مستقيم از منبع اصلي انرژي، برق بگيرد و روشن شود، بلكه نياز به واسطه‌هائي دارد تا انرژي الكتريسيته را براي استفاده لامپ، مناسب كنند، انسان هم توانايي دريافت فيوضات دائمي الهي را بدون وسائط فيض ندارد، چرا که اشکال از قابل و دريافت‌كننده است نه فاعل و فرستنده. چنانچه در روايت آمده است: «و لو خَلَت الارض... من حجة‌الله؛ لساخت بأهلها؛[1] اگر زمين از حجت الهي خالي شود، اهلش را در خود، فرو مي‌برد». چرا که توان دريافت فيوضات را ندارند و يا به بيان ديگر، فيض الهي به علت نقص گيرنده فيض، دريافت نمي‌شود.

پيامبر اكرمصلي الله عليه و آله و سلم  با آن وسعت وجودي نيز در بعضي از دفعات نزول وحي، از خود، بي‌خود مي‌شدند و عرق بر صورت مبارکشان ظاهر مي‌شد و گويا از دنياي مادي فارغ، و در مواردي حتي بيهوش مي‌شدند؛ چه رسد به انسان‌هاي عادي! پس در هر زماني بايد واسطه فيضي بين ما و خداوند باشد که اولاً زنده و حاضر، و ثانياً در حد پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم  باشد.

همچنان كه وقتي ما لامپ روشن را مي‌بينيم و به وجود واسطه، اطمينان پيدا مي‌کنيم، همان‌طور هم با وجود شب قدر، وجود امام زمان ـ ارواحنا له‌الفداء ـ اثبات مي‌شود.

برادران اهل سنت معتقدند واسطه نزول و فيض مي‌تواند حضرت خضر، روح و يا قرآن باشد و نيازي به شخص ديگري، به عنوان امام زمان نيست. به طور اجمال در جواب مي‌گوييم:

حضرت خضر  عليه السلام ، در زمان حضرت موسي و عيسي عليهم السلام  نيز بود؛ اما جايگاه حجت الهي را در زمان خود نداشت. از سويي ديگر ما به دلائلي استناد مي‌كنيم كه اثبات مي‌كند ائمه معصومين عليهم السلام  بعد از رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم  بر همة انبيا فضيلت دارند؛ هم‌چون اعطاي امامت به حضرت ابراهيم  عليه السلام ، بعد از آزمايش‌هاي فراوان، نماز خواندن حضرت عيسي  عليه السلام  پشت سر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، تولد اميرالمومنين  عليه السلام  در كعبه و خروج مريم مقدس از مسجد براي زايمان عيسي  عليه السلام . ائمه اطهار عليهم السلام ، عين و نفس پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم  مي‌باشند.

با توجه به اين مطلب، برتري ائمه اثني‌عشر عليهم السلام  بر حضرت خضر  عليه السلام  نيز مسلم مي‌باشد. پس حضرت خضر  عليه السلام ، نمي‌تواند مهبط وحي باشد؛ چرا که علاوه بر نکات قبل، اگر ايشان اين جايگاه را بعد از پيامبر اسلامصلي الله عليه و آله و سلم  داشتند، حتماً پيامبر خدا ايشان را معرفي مي‌کردند، در حالي که در منابع شيعه و سني به اين مسئله هيچ اشاره‌اي نشده است.

عده‌اي ديگر «روح»، معتقدند كه روح، واسطة نزول ملائكه مي‌باشد. در جواب بايد بگوييم، خود روح به همراه ملائکه، حامل و فرود آورنده امور و واسطه بين خدا و حجت الهي مي‌باشد، چنانچه در سوره قدر آمده: «تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ...». پس روح بر خودش نمي‌تواند فرود بيايد!

قرآن نيز نمي‌تواند مهبط وحي باشد؛ چرا که با استناد به آيه اول سوره قدر که فرموده: «إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ»، قرآن، خود، جزء محموله فرود مي‌باشد. پس نمي‌تواند مهبط و دريافت کننده خودش هم باشد.

با توجه به مطالب فوق و از آنجا كه ما در هر زمان، نياز به حجت الهي داريم و زمين بدون حجت خدا نابود خواهد شد و نيز با استناد به دلائل عقلي و روايي، اصل نياز به حجت اثبات مي‌شود؛ اما شخص و نام حجت را پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم  تعيين فرموده‌اند كه به روايات معتبر و متواتر از پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم ، امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف ، مهدي آل محمدصلي الله عليه و آله و سلم ، حجت خدا، حاضر و ناظر و فعال در زمان حال مي‌باشد.۲

شب عفو است و محتاج دعایم

زعمق دل دعایی کن برایم

اگر امشب به معشوقت رسیدی

خدا را در میان اشک دیدی

کمی هم نزد او یادی زما کن

کمی هم جای ما او را صدا کن

بگو یا رب فلانی روسیاه است

دو دستش خالی و غرق گناه است

بگو با رب تویی دریای جوشان

در این شب رحمتت بر وی بنوشان


پی نوشت: ۲-دوماهنامه امان

كارشناس مركز تخصصي مهدويت.

[1] . بحارالانوار، ج 51، ص 112.

هفته معام

 

معلم

 

               عارفان علم ،عاشق می شوند                                   بهترین مردم معلم می شوند

                عشق با دانش متمم می شود                                   هر که عاشق شد معلم می شود

 

سخن از عشق دلدادگی است،ازایثار است،ازفداکاریست،ازپرتوشمع است ازسوختن پروانه است،ازفریاد بلبل است وازغمزه گل دربوستان مدرسه،درگلستان علم ودانش،در حریم دشتهای پرآلاله،از گفت وشنود در کلاس درس وتبادل افکار.

سخن از گام برداشتن درجاده عشق ومهرجوانان،ازتلاش درطریق تزکیه نونهالان،ازانتظار بازتاب به گل نشستن شقایقهای جوان ؛ازانتظار تو،ای معلم عاشق به شاگردان ومکتب،که با درونی گداخته ازآتش اشتیاق وسینه ای پرسوز ازخدمت؛بدون توقع به دنبال سایه های عشق می روی؛تازبان وروح گلهای جوان را بارور کنی!درفضیلت عشق توهمان بس که گلها ی استعداد را به خرمنهایی از خلاقیت مبدل می سازی وناامیدی را به شیرینی هدف ،شهد وحلاوت می بخشی.این موهبتی است بس بزرگ که فقط به عاشقان حقیقی وادی مدرسه تقدیم می گردد.اینک ای معلم مهربان! ای که با سعی وکوشش دربوستان عشق مدرسه درخت نمونه بودن را غرس کرده ای ونام معلم رادر قله های بلند تلاش وکوشش متجلی ساخته ای،برتو درود می فرستیم ودست هایت را می بوسیم وبرایت طلب مغفرت می نمایم؛که تو از سلسله نوری توازتبار ستاره ای،تو ازآفتاب ایمان سفر آغاز کرده ای توبرمرکب خورشید سواری وانوارآفتاب را به همراه داری،تو ازسلاله پیامبرانی،تومصلح اجتماعی،توروح می بخشی وچشم دل را روشن میکنی.

معلم توشمعی که درتیره راه عمر می سوزی،توپروانه ای که در راه عشق پا می گذاری،تو ابری که بر دشتهای تشنه می باری،توتجلی نورخدایی!ای پیرروزگار بهر کجا می نگرم رد پای توست.

 

 

 

شیطان پرستی

 

به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان

شیطان پرستی

Satanism  شیطان پرستی فرقه ای است که اصطلاحاً به آن ایمان داشتن«شیطان»و پرستش اوبه عنوان«خدا»معتقداست.

هدف از وجودشیطان

شیطان یکی از مخلوقات خداوند است پس از سالهای طولانی بندگی خدا کردن ازصراط مستقیم الهی جدا شدوراه انحرافی راپیش گرفت.او به دلیل عمرطولانی مشغول گمراه کردن بنی آدم شده است می توانست توبه وجبران معصیت کند اما باید بدانیم که مبارزه شیطان با انسان موجب شکوفایی نیروها و استعدادهای عظیم،اراده وروح بندگی در انسان می شود تا به مراتب برترازفرشتگان راه یابد.وباحسن اختیار،صلاحیت جانشینی خداوند وفرمانروایی برعالم را پیدا کند.

ریشه های ستایش شیطان

متاسفانه ریشه های شتایش شیطان راباید در کتب عهد عتیق،تورات تحریف شده جستجوکردکه از منظر استاد شهیدمطهری«زیان آورترین تحریف تاریخ»است.مهمترین نماد شیطان پرستی مدرن تحت تاثیر اندیشه سرفرانسیس داشورد بریتانیایی قرن 19 است که با تاسیس باشگاه آتش در لندن آغاز واین گرایشات درتفکر آنتوان شزاندر لاوی باتدوین انجیل شیطانی وساخت کلیسای شیطان در شهرسانفرانسیسکو ایالات متحده آمریکا در دهه 1960 م وتحت حمایت برخی کانون های قدرت به اوج رسید.

ریشه های شیطان گرایی در عرفان یهود

به اعتقاد یهودیان،بنی اسرائیل قوم برتر هستند وهیچ غیر یهودی،در جامعه یهودیان پذیرفته نمی شوند،بنابراین یهودیان نمی توانندمثل پیروان سایر ادیان،دیگران را به دین خود دعوت کنند،آنها این خلاء را با عرفان یهودی پرکردند بدین صورت که مقداری از تعالیم انبیا(ع) را با مقدار از تفکرات شیطانی خودشان مخلوط کرده ودر قالب یک مکتب عرفانی به خورد مردم می دهند.یعنی اگر چه شما به عنوان یک مسلمان یا مسیحی نمی توانید یهودی شوید ولی می توانیدبه عرفان یهود بپیوندید.

امروزه در دنیا تبلیغات زیادی برای عرفان یهود یاهمان قبالا صورت می گیرد.شخصیت های مشهور در غرب نظیرمادونا کابالیست می شوند وآموزه های کابالا در رمان های کوئیلیو نقش پر رنگی پیدا می کند،در رمان های کوه پنجم،بریدا،شیطان ودوشیزه پریم وحتی کیمیاگر به روشنی تعالیم لابالا دیده میشود.ومکتب کابالا میگویدتا قبل از ظهر حضرت مسیح شیطان باید بر جهان غلبه پیدا کند.بنابراین اگر میخواهید به قدرت ونیروی زندگی برسید باید باشیطان همراه شوید،حتی اگر می خواهید در عصرشیطان با تجلی خدا هماهنگ باشید،باید شیطانی شوید.

وضعیت گرایش به شیطان پرستی در پس از رنسانس

سالهای آغازین قرن بیستم برخی ازعناصرفاسدالاخلاق با اتکا به گرایشات ونظرات توراتی وپروتستانی به صورت مخفیانه جریان«شیطان پرستی»را با ویژگی هایی همچون گناه گرایی،قتل، تجاوزات جنسی،عدم اصول اخلاقی،بی توجهی به مسائل توحیدی و... پایه گذاری کردند،وعلی رغم عدم استقبال عمومی از عضویت درگروه های شیطان پرستی،آموزه ها وتعالیم گمراه کننده ای توسط ایشان وبه وسیله ابزارهایی که دراختیار ایشان توسط قدرتهای بزرگ سیاسی قرارگرفته،منتشرشده و میشود واین گروه ها درسراسرجهان همواره به عنوان کانون های فساد وفحشا شناخته میشوند.سال 1960 را میتوان به صورت جدی آغازدور جدیدحیات وفعالیت شیطان پرستان درآمریکا دانست، صرف نظرازانواع شیطان پرستی که درعهد باستان دریونان،عراق،ایران و.... وجود داشته است.

شیطان پرستی قدیم وجدید

شیطان پرستی قدیمی ازلحاظ معنی واز لحاظ اعمال انجام شده مسلماً باشیطان پرستی کنونی بسیار تفاوت دارد.

شیطان پرستی قدیمی اعتقاد داردکه شیطان وجود دارد وقدرت اوعظیم ترین قدرت برروی جهان است.شیطان پرستی قدیمی مخالفت بامسیحیت وکلیسا است ودقیقاً در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام میدهد.

شیطان پرستی جدید در انگلستان به وجود آمد والبته نیز زیاد تعجب بر انگیز نیست و برخلاف شیطان پرستی قدیمی اعتقادی به وجود شیطان خارجی ندارد بلکه شیطان رادرطبیعت ودروجود هر انسانی می داند واین باطن هرکسی است که شیطان درآن وجود دارد ومراسم شیطان پرستی جدید مراسمی است برای دعوت ازشیطان باطنی وحس اهریمنی درونی است.

بنیانگذاران شیطان پرستی جدید

شیطان پرستی مذهبی است ساختگی که توسط سران یهودی ای که مدیریت افکار واندیشه ها را در انحصار خود می پنداردبه وجود آمده است.یهودباصرف مبالغ هنگفت وباخدمت گرفتن هنرپیشگان، خوانندگان،نوازندگان،انتشارسی دی های آموزشی،مجلات،روزنامه ها وکاباره ها.... درصدد پر کردن خلاء روحی ومعنوی جوانان غرب وبه تبع آن جوانان شرق برآمده است.تاجایی که به گفته رئیس بیمارستان نوجوانان نیویورک،شیطان پرستی یک از شایع ترین تهدیداتی است که در مقابل بچه های امروز قرار گرفته است،مذهب سازان عصرجدید بسیار زیرک هستند.آنان به این حقیقت رسیده اند که همیشه گروهی در دنیا وجود دارندکه از هیچ گونه استقلال فکری برخوردار نیستند و متاسفانه این گروه کمتر به خردمندان تمایل دارند،بلکه میل بیشترشان به کسانی است که هوای هوس را سرلوحه کار خود قرار می دهند.پروتکل های دانشوران یهود به صراحت به تربیت وآموزش افراد اشاره دارد،می گوید:تا زمانی که افراد جوامع مختلف مطابق الگو وانگاره های تربیتی ما دوباره تربیت نشوند،نمی توانیم برنامه هایمان را در این گونه جوامع مطابق با روش کلی ویکسان پیاده کنیم.اما اگر برنامه ها را محتاطانه وتوام باآموزش آغازکنیم می توانیم در کمتر از یک دهه منش وخلق وخوی سرسخت ترین افراد را تغییر داده وآنها را مانند افرادی که از پیش مطیع ساخته ایم به زیر سلطه خویش در آوریم.

شیطان پرستی گوتیک

این نوع شیطان گرایی نوعی ازشرپرستی و از کثیف ترین فرقه های انحرافی به حساب می آید.در موسیقی متالیکا نیز سبکی به نام گوتیک وجود دارد .کثیف ترین اعمال مانندخوردن نوزادان، تجاوزات جنسی و.... به این گروه نسبت داده می شود(اگرچه گفتنی است برای تمام گروه های شیطانی این اعمال ازواجبات!به حساب می آید.)میل و درخواست به «برگشت تاریکی»در این شاخه بارز است.

انجیل شیطانی

انجیل شیطانی کتابی است که شیطان پرستان ازآن برای عبادت ودعاهای خود وهمچنین استفاده در مراسم خود استفاده می کنند.این کتاب شامل کلمات عبری ویونانی وانگلیسی است که معنی دقیق برخی از کلمات آن برای کسی مشخص نیست؛اما چیزی که می توان فهمید اسامی شیطان ودعوت از او برای قدرت دادن به شیطان پرستان است.بسیاری دعاهای این کتاب برعکس دعاهای انجیل مسیحیت است.همچنین بسیاری ازشعائرآن برای قدر نهادن به عظمت وقدرت شیطان به عنوان قدرت مطلق است.

مبلغان شیطان پرستی

همانگونه که تمامی مکتبها مبلغانی داشته اند،شیطان پرستی هم افرادی جهت تبلیغ دراختیار دارد.به این افرادکشیش لقب می دهند.این کشیش ها لباس خاصی دارند.بدین گونه که شنل وکلاه مخصوصی به رنگ سیاه بر تن می کنند،عصا ویاچوب دستی که برروی آن عبارت عبری مخصوصی حک شده است و سرآن پنتاگرام دیده می شود دردست می گیرند وکفش نوک تیزی نیز می پوشند.این گونه لباس مخصوص کشیش است وافراد دیگر گروه حق پوشیدن چنین لباسی را ندارند.کشیش در تمامی مراسم دیداربا شیطان حضور دارد ودعاهای مخصوص به زبان عبری را او خوانده وافراد دیگر تکرار می کنند.افراد کشیش،هم به تبلیغ مکتب خود می پردازند،او افراد علاقمند را به مکتب وارد کرده وبه گروه معرفی می کند ونیز دستورنابودی افرادی که ازچارچوب گروه تمرد کنند را صادر می کند.

معابد شیطان پرستی

در میان معابد وپاتوق های شیطان پرستان دو تاازهمه جامهمتر است.

1-                کلیسای شیطان :اولین سازمان فلسفی برای معتقدین به مبادی فلسفی شیطان پرستی است که توسط آنتوان لاوی در 30 آوریل 1966 درسانفرانسیسکو تاسیس شد.

2-                معبد ست : ست نام یکی از خدایان مصر باستان است واین معبد یکی از مخوف ترین، مشهورترین ومخفی ترین سازمان های شیطان پرستی است.معبد ست اولین جامعه مخفی ای است که ادعای رهبری جهانی«طریقت دست چپ»در جهان را دارد.معبد ست در سال 1975 توسط مایکل آکینودرسانفرانسیسکو بنیانگذاری شد.او و گروهی دیگر از کشیشان کلیسای شیطان به خاطر اختلافات فلسفی ومدیریتی وهمچنین به خاطر فساد موجود درکلیسای شیطان،از آن جدا شده وسازمان معبد ست را تشکیل داد.

 

استفاده ازنمادها در گرایش شیطان پرستی

یکی از علل گرایش به جنبش های شیطانی استفاده وسیع آنها ازنمادهاست.انتقال و نشراندیشه ها از طریق گفتن یا نوشتن دشوار است وتعداد محدودی ازمردم با آن ارتباط برقرارمی کنند. اما نمادها به راحتی جایگاه خود را درفرهنگ عمومی پیدا می کنند وبه خاطراینکه ظرفیت کار هنری دارند،به صورت جذابی درجامعه،به خصوص دربین جوانان وزنان کسترش می یابد.نمادها همواره حامل معنا وپیام هستند ونوعی نگرش یا فکر را تداعی می کنند ورفتار خاصی را یادآور می شوند.مثلاٌ مردم با دیدن گلدسته یاد مسجد ونماز می افتند.وبادیدن چراغ قرمزاحساس خطرمی کنندومی ایستند.

جنبش شیطان گرایی بااستفاده وسیع ازنمادها وبه کارگیری ظرفیت های هنری نظیرگرافیک ،سینما وازهمه بیشترموسیقی به عرصه آمده است.نمادهاوسمبول های شیطانی روی لباسها، گردنبندهاودستبندها،انگشترهاوساعت ها،ازکفش تاکلاه همه جادیده میشود.این نمادهاباطراحی های متنوع وزیبا افراد راجذب می کنند،پس از اینکه استفاده ازآنها تکرارشد وبه عنوان بخشی از رفتاروسلیقه شخص درآمده وبه نوعی هویت وخود پنداره فرد راتشکیل می دهد،در این شرایط باافراد دیگری که نمودهای رفتاری وذوقی همانندی را دارند،ودر رفتاروگفتارو افکار به طور ناخودآگاه شبیه آنها می شوند.

 

نمادهای شوم شیطان

درذیل برخی از نمادها که به عنوان نگین انگشتر،گردنبند،تصاویر بر روی دستبندها،پیراهن، شلوار،کفش، ادکلن،ساعت و....درج شده است ومتاسفانه درایران اسلامی نیزراه یافته است،مورد بررسی ومعرفی قرار می گیرد.

1- ستاره صبح یا پنتاگرام(pentagram ):

اگرنوشته وسط نماد( (Satanism به معنای شیطان گرایی به همراه دایره حذف کنیم،آن وقت یک ستاره پنج ضلعی بر جای می ماند که همان نشانه ستاره صبح یا پنتاگرام است.

$این سنبل نیز همان پنتاگرام است،با فرق اینکه انواع آن گاه پنج ضلعی وارونه ((snvertedpentagramیا دیو(buphomet)وبه شکل درمیان نمادهای شیطان پرستان به چشم می خورد.

2- «تحت سلطه»

برخی از شیطان گرایان محدوده جغرافیایی«تحت سلطه»این نماد ودرواقع منطقه نفوذ شیطان گرایی را درذیل توصیف می کنند.(محدوده در ایسلند و اروپا)

درمیان پنتاگرام های قبلی تصویر سریک بز تعبیه شده است که اقدامی ضد مسیحی،به این معنا است که مسیحیان معتقدند که مسیح همچون یک بره برای نجات ایشان قربانی شده است وبا توجه به این که ایشان بز را نماد شیطان ودربرابربره می داننداین آرم راانتخاب کرده اند.

3- 666

666: یک سمبل با عنوان«شماره تلفن شیطان»توسط گروه های هوی متال وارد ایران اسلامی شده اما در حقیقت علامت انسان ونشانه جانور در میان شیطان پرستان تلقی می شود از سالها پیش تاکنون این عدد بااشکال مختلف گاهی بر روی دیوارهای شهرهای بزرگ کشور مشاهده می شود.

4- صلیب وارونه (upside down cross)

صلیب وارونه upside down cross)):این نمادوحکایت از«وارونه شدن مسیحیت دارد»و عمدتا استهزا وسخره گرفتن این دین است.صلیب وارونه در گردن بند های بسیاری مشاهده شده وخواننده های راک انواع مختلف آنرا به همراه دارند.

5- صلیب شکسته

نماد صلیب شکسته یا چرخ خورشید (san wheelc swastika or) :چرخ خورشید یک نماد باستانی است که در برخی فرهنگ های دینی همچون کتیبه های بر جامانده ازبودایی ها ومقبره های سلتی ویونانی دیده شده است.

لازم به توضیح است این علامت سالها بعد توسط هیتلر به کار رفت،لکن باهدف به سخره گرفتن مسیحیت این سنبل راوارد شیطان پرستی کرده اند.

6-  چشمی درحال نگاه به همه جا(all seeing eye)

چشمی در حال نگاه به همه جا :چشم در برخی نمادها روشنفکری نیز به کار می رود.اما شیطان پرستی اعتقاد دارندچشم دربالای هرم«چشم شیطان» است و«برهمه جا نظارت و اشراف دارد».این علامت در،جادوگری،نفرین گری وکنترل های مخصوص جادوگری مورد استفاده قرار می گیرد.گفتنی است این نماد بر روی دلار آمریکایی به کار رفته است.

هرم نیز از اصلی ترین نماد های شیطان پرستان وفراماسونرهاست.اما می دانیم که هرم خئوپوس که در دلار آمریکا هم به کار رفته وهمینطور ترکیب هرم خئوپوس وچشم که میز جلوی مجری که بوسیله یک شیشه از وسط دو شق شده است دقیقا یادآور همان نماد است، مهم ترین سمبل های فراماسونری است که در سمبل های شیطان پرستان هم دیده میشود. نماد ابلیسک (ستون سنگی شیطان)هم که در مصرباستان وخورشیدپرستان هلیوپولیس استفاده  می شده است وبعدها سبل شیطان پرستان شدنیز استفاده زیادی از مثلث وهرم می کند.

7- سمبل شهوت رانی

این نماد به اتگلیسی(ankh)  انشاء میشود،سمبل شهوت رانی وباروری است.این نماد به معنای روح شهوت زنان نیز تعبیر می شود.امروزه نماد«فمنیسم»در واقع یک نماد برداشت شده دقیقا از سمبل های شیطانی است.

8- پرچم رژیم صهیونستی

پرچم رژیم صهیونستی : قابل توجه جدی است که رژیم صهیونیستی علاوه بر حمایت های آشکار و پنهان ، حتی از قرارگرفتن نماد رسمی کشور نامشروعش در کانون علائم شیطان گرایان نیز پرهیز ندارد.

9- ضد عدالت(Anti justice)

ضد عدالت: با توجه به اینکه تبر رو به بالا نماد عدالت در روم باستان به شمار می آمده است، شیطان پرستان نیز تبر رو به پایین را به عنوان نماد ضد عدالت را در را پیمودن مسیر تاریک انتخاب کردند.همچنین گفتنی است فمنیست ها از دو تبر رو به بالا به معنی مادر سالاری باستانی استفاده می نمودند.

10- سربز(Goat head)

سربز:بزشاخدار،بزمندس (mendes )بافومت،خدای جادو(بزطلیه یاقربانی)این یکی از راه های شیطان پرستان برای مسخره کردن مسیح است زیراگفته می شود که مسیح مانند بره ای برای گناهان بشر کشته شد.این نمادتصویر کاملی است ازبزقرار گرفته درنماد پنتاگرام.

11- هرج ومرج  (Anarchy) تصاویرتخریب وخشونت

هرج ومرج :این نماد به معنای ازبین رفتن تمام قوانین است ودلالت براین امر داردکه«هرچه تخریب کننده است تو انجام بده»این نمادعمدتا مورد استفاده گروه های هوی متال است.

 

ویژگی های بارزشیطان پرستان درایران وتفاوت شیطان پرستان درایران باسایر کشورها

شیطان پرستی یاشیطان گرایی درکشور ماهنوزدر دوره نمادین به سر می برد وبه ایدئولوژی تبدیل نشده است.امادرکشورهای غربی باتوجه به شبکه فراماسونری ونیزمبانی عرفان یهود (قبالا یا کابالا)به یک ایدئولوژی مذهبی وسیاسی تبدیل شده است وکاملاباآرمان های صهیونسیم هماهنگی دارد.ولی باید توجه داشت که با کارکردی که نمادها دارند،بعداز مرحله ترویج نمادها،نوبت به انتقال ایدئولوژی خواهد رسید.

 

پوشش شیطان پرستان

این جریان ضد فرهنگی ازدهه 70 وارد کشور شدودر سایه غفلت مسئولان به سرعت درغالب شبکه های زیرزمینی دربرخی از شهرستان ها ومراکز استان وهمچنین تهران بزرگ ریشه دوانید.

لباس های گشاد،لباس های رنگی جلف،انگشترهای خاص تیغ دار،دستبندهای متنوع وعجیب، گردنبندهای اسکلتی باموهای بلند یا سرطاس به عنوان نشانه های ویژه گروه های همسو با شیطان پرستی بیان شده است.

 

لقب شیطان بزرگ درگروه های شیطان پرستی

«برایان هاگ وانر» نام اصلی فردی است که امروز به مرلین منسون یا به اختصا ر(MM) شهرت یافته است.وی که اکنون علاوه بر هواداران چندین هزار نفری دراقصی نقاط جهان به عنوان شیطان بزرگ شتاخته و مورد پرستش قرار می گیرد.

 

دلایل استفاده ازموسیقی درآیین شیطانی

بعضی از دلایل عبادت است از :

الف . جاذبه های مجازی و حاشیه ای موسیقی متالیکا مانند ایجاد فضا برای روابط آزاد دختران وپسران

ب . ارزان وقابل دسترسی بودن موسیقی با توجه به ارتقاء تجهیزات فنی تکثیروتوزیع

ج . کاهش سطح حساسیت یا حساسیت زدایی ازطریق نفوذ به خانواده ها،شرکت ها، اتومبیل

های شخصی،رایانه های شخصی بالاخره گوشی های تلفن همراه.

 

شرایط عضویت درگروه شیطان پرستان

یکی ازشرایط عضویت وپذیرش ازسوی گروه های نوظهورشیطان پرستی،مصرف مواد تخدیری بسیار قوی از جمله کوکائین،حشیش،وقرص های اکس است.دلیل استفاده این گروه ها از این مواد ورود به حالت خلسه برای انجام مراسم های ویژه آنان است.

 

نتیجه

شیطان پرستی فلسفی،مبادی زندگی وحدانی وعدالت الهی را درکائنات زیر سوال می برد.شاخه هایی ازشیطان پرستی وحتی برخی مکاتب نوپدید دینی باصهیونیسم درارتباط هستند به لحاظ مالی ازصهیونیستهاکمک می گیرند.دربررسی نمادهای متعلق به شیطان پرستی خط بسیار روشنی از ارتباط صهیونیسم وشیطانیسم به وضوح قابل مشاهده است.

انسان افسار گسیخته ای که ازمحدودیت فراری است ومسئولیت اعمال خود را به هیچ عنوانی نمی پذیرد،بهترین ملجا وپناهش شیطان پرستی است.شیطانی که ازعالم تاریکی وعمق پلیدی،ندا می دهدکه آزادی مطلق وهرآنچه می خواهید نزد من است.به سوی من بیایدبدون هیچ محدودیتی.

شیطان پرستی همه چیز را مجازمی داند،دراین آیین سیاه،هرنوع لباس وپوشاک وهرنوخوراک مجاز می باشدوهر نوع رفتاروادبیاتی بدون محدودیت وبدون هیچ ساختار مشخصی آزاد است.مدگرایی،سطحی ترین زاویه برخورد ما با شیطان پرستی است.اولین فصل متمایز شیطان پرستی نوع پوشاک وادبیات است.استفاده از نمادهایی که در آن عدد شش بکار رفته،صلیب شکسته معکوس،مثلثی که درآن عکس یک بزوحشی درداخل یک دایره قرارگرفته ،ستاره پنج پرکه نماد اصلی صهیونیستی ها ست استفاده فراوان وشدید از رنگ قرمزوسیاه درآرایش ها،آرایش موی سربه شکلی که هیچ گونه نظمی درآن نباشدبه رنگهای سیاه،قرمز ونارنجی،کوتاه کردن موهای سربه شکلهای عجیب وبه نحوی خاص،نزدیک شدن به نمادهای فاشیستی وهیتلری در فضای جدید امروزی،پوشیدن لباس های کاملا غیرمتعارفی که هم بدن رانشان می دهدوهم نشان نمی دهد.اینها بخشی ازاقدامات شیطان پرستان درمدگرایی است.

سینما،یکی ازمهمترین حوزه های فعالیت شیطان پرستان است،ازموسیقی برای ترویج وتبلیغ نهایت استفاده را می برند.

ورزش هم ازحوزه هایی که شیطان پرستان درآن فعالیت دارندالبته به صورت پنهان اقدام می کنند،برخی از ورزشکاران مطرح درغرب پیرو شیطان پرستی هستند وعده ای دیگرازاین ورزشکاران خودرا درحیطه ای که منجر به شیطان پرستی است قرار می دهند.شیطان پرستی به انسان می آموزد که بایدروح خود راباخودکشی به شیطان هبه کرد.هدف اصلی شیطان پرستی،پوچ جلوه دادن زندگی بشری ونادیده گرفتن معنویت وبه محاق بردن پروردگار عالم ،معلق نگه داشتن جوان ایرانی بین زمین وآسمان ومعلق میان دین وخانواده،معلق بین اسلام وایران،معلق بین حقیقت ومجاز است تا به پوچی برسد.اکثر افرادی که پیرو شیطان پرستی هستند درنهایت به پوچی رسیده وخودکشی می کنند. اگردستاوردهای عمیق عرفان اسلامی به جوانان معرفی شود وپوچی وتهی وارگی شیطان پرستی رانمایان کنیم،به طور قطع شاهدریزش پیروان خواهیم بود.

دین در همه زمانها ومکانها ودرمیان همه اقشار حرف نو وجدیدی برای گفتن دارد،مابایدهنر استخراج این یافته های نو را داشته باشیم.

 

منابع:مساله شناخت شهید مطهری-هفته نامه همشهری جوان –مکتب جبهه 100

 

من گفتم - خدا گفت

خداجونم،توی کتاب آسمونیت،قرآن،خیلی موقع ها ماراصدا زدی؛خیلی موقع ها ما را به طور مستقیم خطاب قرار دادی و یه چیزهایی رو ازمون خواستی،حالا،امروز می خواهیم به کمک همین قرآن  ،یک بار دیگر با هم مرور کنیم که توچه چیزهایی ازماخواستی و ماچقدرتونستیم به خواسته های تو عمل کنیم.

گفتم:«خداجون،ازکجا باید بفهمیم که ما مومن واقعی هستیم یا ظاهری؟می خواهم بدونم مومنان واقعی چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند؟»

گفتی:«و[مومنان کسانی هستندکه]که از نمازهایشان محافظت می کنند.» (9/مومنون)

گفتم:«همین؟!یعنی اگریه نفرمواظب نمازش باشه وهمیشه نمازش را بخونه،میشه مومن واقعی؟!خب منم همیشه نمازم رو میخونم،پس مومن واقعی ام!»

گفتی:«وهمانا آن[محافظت ازنماز]قطعا بسیار دشواراست،مگربرای خاشعین.»  (45/بقره)

گفتم:«آهان!یعنی هر کسی از پسش بر نیاد!حتما باید خاشع باشه.حالا این خاشع یعنی چه؟خاشعین چه کسانی هستند؟»

گفتی:«کسانی امید دارند[در قیامت]با پروردگارشان ملاقات می کنند وآنها به سوی او برمی گردند.»(46/بقره)

گفتم:«خدا جون،پس یعنی ما اگر توی نمازمون خاشع نباشیم،نباید انتظارملاقات تورا داشته باشیم؟یعنی هیچ راه دیگه هم وجود نداره؟»

گفتی:«پس هر کس امید به ملاقات ما دارد،عمل کند به کارهای صالح...»   (110/کهف)

گفتم:«همین؟!خب،اگربه کارخوب کردن باشه،خیلی از مردم باید همچین انتظاری داشته باشن!این          طورنیست؟»

گفتی:«....وهمانا بسیاری از مردم به دیدارپروردگارشان کافر هستند[واو را باور ندارند].»(8/روم)

گفتم:«واقعا؟!یعنی خیلی ازمردم واقعا دیداروملاقات قیامت روقبول ندارن؟!خب تکلیف این آدما توی قیامت چی میشه وقتی اصلا قبولش ندارن؟»

گفتی:«پس ما هم دراین روزایشان را فراموش می کنیم؛همان گونه که ایشان دیداراین روزرا فراموش کردند.»  (51/اعراف)

گفتم:«حب،اگرتوی دنیا کار خوبی کرده باشی چی؟یعنی اعمالشون چی می شه؟»

گفتی:«وکسانی که تکذیب کردند آیات ما را وهمچنین دیدار آخرت را،اعمالشان حبط ونابود میشود.»

  (47/اعراف)

گفتم:«آخی!بیچاره ها!یعنی هیچی ندارن دیگه!خب،نمیشه ما کمکشون کنیم؟گناه دارن ها!»

گفتی:«پس رها کنید کسانی که باور ندارند ملاقات ودیدار آخرت راتا در طغیان خودشان سرگردان باشند.»   (11/یونس)

گفتم:«آهان!یعنی کلا آنها را ولشون کنیم به حال خودشون دیگه؟!خب،اصلا من می خوام بدونم چی می شه که اینها دیدار قیامت را رومنکر می شن؟یعنی دلشون به چی خوشه؟»

گفتی:«کسانی که دیدار ما را باور ندارند،وبه زندگی دنیا راضی شده اندوبه آن اطمینان پیدا کرده اند.»   (7/یونس)

گفتم:«فهمیدم!یعنی اینها پشتشون به دنیا گرمه که خیلی راحت قیامت را رها می کنند!خب،خداجون، مگه دنیا چیز بدیه؟یعنی ما نباید دنیا رو دوست داشته باشیم؟»

گفتی:«زندگی دنیا،چیزی جز بازیچه و سرگرمی نیست وسرای آخرت بهتر است برای کسانی که متقی هستند.»  (32/انعام)

گفتم:«پس خداجون،کمکون کن که بازیچه دنیا نشیم وهمیشه جزکسانی باشیم که به ملاقات آخرت امید دارند.»

گفتی:«پس بر خدا توکل کنید،اگرمومن هستید.»  (23/مائده)

 

منبع: نشریه پیشگامان بسیج