تعالیم وهابیت

پس ازبازگشت محمدبن عبدالوهاب به نجد،طی یک موافقت نامه سری بین انگلستان وعبدالوهاب،اجرا عملی دعوت جدید آغاز شد.وظایفی که شیخ محمد باپشت گرمی نظامی ومالی آل سعود،بایدانجام می داد ،به قرارزیر؛بود:

1.کافردانستن تمام مسلمانان؛حلال کردن قتل آنان؛غارت کردن اموالشان؛هتک حرمت ناموس های آنان؛ فروختن فرزندان وناموسشان دربازاربرده فروشان؛حلال کردن برده ساختن مردان وکنیزگرفتن زنانشان 2.نابودکردن کعبه به این بهانه که جزء آثاربت پرستی است وجلوگیری ازحج،تحریک عشایروقبایل برای غارت قافله های حجاج وکشتن آنهاوایجادجوناامنی میان زائران.

3.تلاش جهت روح نافرمانی نسبت به خلیفه عثمانی وتحریک مردم برای جنگیدن بااووتجهیزلشکرهایی به این منظور.

4.ویران ساختن قبه ها،ضریح ها،ومکان های مقدس مسلمانان درمکه ومدینه ودیگربلاداسلامی.به نام مبارزه باآثاربت پرستی وشرک واهانت به شخصیت پیامبراعظم صلی الله وعلیه وآله وخلفای اوپیروان او آغاز کند.

5.ایجادهرج ومرج،آشوب وتروردرسرزمین های اسلامی به هرصورت ممکن وانتشارقرآنی که کم وزیادهای(طبق آحادیثی که درموردتحریف قرآن رسیده)درآن صورت گرفته باشد.

درتمام این وظایفی که ازطرف انگلستان به محمدبن عبدالوهاب واگذارشده بود،شیخ محمدنسبت به دومورد،قول مساعدنداد؛نخست انهدام خانه کعبه ودیگراین که خودراازنگارش قرآن جدید،عاجزمیدانست.

به خاطرترسی که ازحکومت عثمانی ومکه داشت،نمی توانست باآنهادرافتدومی گفت:اگرمااین دوامررا اظهارکنیم،قطعا لشکرکشی بزرگی به سوی ماراه می اندازندومابه هیچ وجه نخواهیم توانست باآنهاروبرو شویم وانگلستان نیزعذراوراپذیرفت.دراین شرایط،محمدبن سعود،به همکاری بامحمدبن عبدالوهاب فرا خوانده شد.درخانه عبدالله بن سویلم،به دیدن شیخ رفت.محمدبن سعود،سخنان شیخ راپذیرفت.وآنهارابه مصلحت خویش تشخیص دادوباتوجه به کمک های مالی ونظامی انگلستان به محمدبن عبدالوهاب قول داد که به یاری اش بشتابدوبامخالفانش جهادکند؛امادوشرط برای این همکاری مطرح کرد.

1.وقتی کارهاروبه راه شودشیخ ازاوجدانشود.

2.مجازباشدخراجی راکه همه ساله ازدرعیه دریافت می کند،بازهم دریافت کند.

شیخ محمدشرط اول راپذیرفت ودرباره شرط دوم گفت:امیداست خداوندفتوحات وغنایم بسیاربیشتراز خراج درعیه نصیب توگرداندبدین ترتیب،محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعوددرموردجنگ بامخالفان وامربه معروف ونهی ازمنکر،بایکدیگربه توافق رسیدند.

همکاری درعرصه عمل

زمانی که شیخ محمدبه درعیه آمدوبامحمدبن سعود،برای کشتن مسلمانان توافق کرد،مردم درعیه درنهایت تنگدستی وفقربودندوبرای قوت روزانه خودمشکل داشتند؛ولی به سرعت،شرایط دگرگون شد.ابن بشیر نجدی دراین باره میگوید:من شهردرعیه راپس ازاین توافق درزمان ابن سعود،مشاهده کردم؛درحالی که مردم آنازثروت فراوان برخوداربودندوسلاح های ایشان بازروسیم تزئین شده بود و بر اسب های اصیل سوار می شدند و لباس های فاخر به تن می کردند و از هر نظر، در نعمت و رفاه بودند؛ به طوری که زبان از شرح و بیان آن ناتوان است.

تمامی ثروت های فراوان و انباشته شده در درعیه ، از حمله به قبایل و شهرهای دیگر نجد و غارت کردن اموال دیگر مسلمانان به دست آمده بود.آنان در حملات خود، بجز کودکان نابالغ و زنان سالخورده،همه را از دم شمشیر می گذراندند و تمام اموال را تصاحب می کردند.                                    پس آنکه محمدبن عبدالوهاب برای کشتارمسلمانان،باحکومت،درعیه،محمدبن سعود،پیمان بست،به روئسای قبایل،تمام مردم نجدوقاضیان نامه نوشت وآنهارابه قبول مذهب تازه،فراخواند.برخی پیروی وبرخی نیزبی اعتنایی کردند.اومردم درعیه رابه جنگ وپیکارفراخواندوآنان نیزبه ندای اوپاسخ مثبت دادند.دراین زمان،محمدبن عبدالوهاب اعلام کرد؛تمام اهل نجدبدون استسناءکافرهستندوخون،زن واموالشان مباح است.مسلمان کسی است که به سنتی که محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودسیرمی کند، ایمان بیاورد.

ملطبرون دراین باره،چنین نوشت:محمدبن عبدالوهاب ومحمدبن سعودهردوباکمک انگلستان وهریک توسط دیگری تقویت شد.پسرعبدالوهاب هم براثرکمکهای نظامی سعودوبه زورشمشیراو،داعیه خودراگستراند ودرنتیجه ،سعود،حکمران منطقه وعبدالوهاب رهبرمذهبی مردم شد.فرزندان هریک پست پدررااشغال کردندوبعدازآن که سعودبرقبیله خودپیروزشدوبردوقبیله دیگرازیمین نیزغلبه یافت.قبایل بسیاری ازعرب ونیز همه اعراب نجدبه وهابیت گرویدند.آنان پس ازاینکه درعیه راپایتخت خودقرار دادند،وحکومت سعودی راتوسعه دادند،بازهم به مناطق دیگرحرص می ورزیدند.

نخستین کسی که بامحمدبن سعودبه دشمنی برخاست،دهام بن دواس بودکه به درعیه حمله کردودوپسرمحمد بن سعود،یعنی فیصل وسعودرابه قتل رساند.سال 1810م. برای محمدبن سعود،سخت ترین سالهابود؛زیرا عرعربن خالدی حاکم احساء وحسن بن هبه الله حاکم نجران،بایکیگرهم قسم شدند،که به درعیه حمله کنند ومذهب جدیدراازمیان بردارند؛درحالی که محمدبن سعودمی دیدکه هنوزسپاه عرعرو دیگرمخالفان اوبرای تسخیردرعیه نرسیده اند؛فرزندش درناحیه حائر،بین حرج وریاض،شکست خورده وحدود500 کشته و200 اسیرداد.

وهابیان تازمان فوت مسعود،حاکم مکه،ازشرکت درمراسم حج محروم بودند.پس ازمرگ او،برادرش مساعدبن سعودبه حکومت بصره منصوب شدووهابی هابرای گرفتن اجازه حج عده ای رانزداوفرستادند؛ ولی اونیزمانندبرادرش ازدادن حج به وهابی هاخودداری کرد.پس ازمرگ شریف مساعد،برادرش شریف احمدبه جای اونشست.امیردرعیه باردیگرعده ای ازعالمان وهابی رانزداوفرستاد.احمدبه عالمان مکه دستوردادتاآنهارابیازمایند.علمان آنهاراآزمودندوآنهارابی دین تشخیص دادند.ازاین رو،شریف احمداجازه حج به آنهانداد.پس ازمرگ احمد،شریف سروربن مساعد،حاکم مکه شد.اواجازه حج رابه وهابیان منوط به پرداخت مالیات ازآنهاکرد؛ولی وهابیان ازاین تقاضاسرباززدندوبدین ترتیب،ازطرف مساعد،نیزبه آنها اجازه حج داده نشد.پس ازمساعد،غالب جایگزین اوشدکه اوهم اجازه حج به وهابی هانداد.عبدالعزیزکه پس ازمرگ پدر(ابن سعود)به جای اونشست،ازاین وضعیت به جای اونشست،ازاین وضعیت به تنگ آمد وباکمک انگلستان،جنگ باشریف های مکه راآغازکرد.وهابیان قبل ازاین که تصمیم بگیرندبه مکه حمله کنند،به مناطق دیگرجزیره العرب،مانندحجازوقسمت هایی ازسوریه وعراق راتصرف کردند.

وهابیان درسال 1794م. بارهابه نواحی جلگه های یمن یورش بردندوواحدهای مجاورمرزهای آن تصرف کردند.وقبایل مرزنشین؛رابه پیروی ازکیش وهابی وادارساختند.در سال 1796م .غالب،شریف مکه،لشکری به مصاف وهابیون مکه فرستاد؛اماطی جنگ سه ساله،وهابی هابه کمک انگلیس ها،برغالب پیروزشدندوبه همین دلیل،آنان به حقیقت خودعمیقا مومن شدند.درسال 1796م.تمامی قبایل حجاز،طرفدار وهابیون بودند؛ولی آنان که رویای جزیره العرب متحدرادرسرمی پروراندند،به این موقعیت راضی نبودندوجنگ باشریف مکه راآغازکردند.آنان درآوریل 1803م.مکه راتصرف کردندوهمه مراسمی راکه ازنظرخودشان بت پرستی می دانستند،منسوخ کردندوتمام کسانی که باعقایدشان مخالفت کردند،اعدام وتمام مقبره هاراویران کردند.این اقدامات،زمینه شورش رابرضدآنهافراهم کردوبه دنبال آن،واداربه عقب نشینی شدندامااین عقب نشینی؛موقتی بودوآنهادوباره مدینه رااشغال کردندوبه این وسیله حجاز،ضمیمه دولت وهابی شدوبدین ترتیب،آنان ازدریای سرخ تاخلیج فارس راتصرف کردند.آنان حتی درقسمتهایی ازجزیره العرب که درتصرف آنهانبود،مانندیمن وحضرت الموت،پیروان بسیاری داشتندوبامتحد ساختن سراسرجزیره العرب،سعی کردندسوریه وعراق راتصرف کنند.

وهابی هاضمن حمله به حجاز،عملیات هایی رادرعراق آغازکردندکه چندان موفقیتی به دست نیاوردند. آنهادرعراق حتی قادربه تصرف یک دهکده کوچک هم نبودند.حمله آنهابه کربلا،ذرآوریل 1801م.نیزبه پیزوزی منجرنشد.آنهادرسال 1808م.نیزحملات وسیعی رابه بغداد آغازکردندکه باموفقیت همراه نبود و فقط بابی رحمی،به کشتاروغارت مردم پرداختند.جنگ وهابیون بادمشق،حلبودیگرشهرهای سوریه نیز بی نتیجه بود.آنان ازاین شهرهاخراج می خواستند.وقادربه تسلط برآنهانبودند؛زیراشرایط عربستان دراین مناطق موجودنبود.مردم این مناطق دربرابروهابی ها،مقاومت زیادی کردند؛ولی دریک نگاه کلی،آنان به پیروزی هایی دست یافتندوتوانستندوهابیت رابه خوبی کسترش دهند .


منابع:کتاب خاطرات مسترهمفر-نشریه ی زمزم